ضرورت و اهميت كارآفريني
v\:* {behavior:url(#default#VML);}
o\:* {behavior:url(#default#VML);}
w\:* {behavior:url(#default#VML);}
.shape {behavior:url(#default#VML);}
Normal
0
false
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:"Table Normal";
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:"";
mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
mso-para-margin-top:0in;
mso-para-margin-right:0in;
mso-para-margin-bottom:10.0pt;
mso-para-margin-left:0in;
line-height:115%;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:"Calibri","sans-serif";
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
کارآفرینی به عنوان موضوع میان رشته ی معنای کار آفرینی سخن گفتن درباره کارآفرینی از مواردی است که پی در پی شاهد آن هستیم و عموما هم معناهای متفاوتی از آن وجود دارد، اما ببینیم کار آفرینی از نگاه " سازمان بین الاملی کار " چیست ؟ در پاسخ باید گفت یکی از مفاهیم پایه ای کار آفرینی آن است که چیز با ارزشی به دیگران عرضه نمایید. هر چه مردم احساس نیاز بیشتری به کالا یا خدمات شما داشته باشند، پاداش شما بیشتر خواهد بود. اگر کارتان کمک به دیگران ، یا بالا بردن زندگش آنان است، در خدمت نیازهای جامعه هستید. معنای کارآفرینی همین است. ذهنیت روشن و یا تا حدودی روشن از زندگی دارد. او فرد بالغی است که به خود آ موخته با هر تجربه ای برخوری سالم داشته باشد. ذهنیت کار آفرینی کار آفرین ذهنیت روشن و یا تا حدودی روشن از زندگی دارد. او فرد بالغی است که به خود آموخته با هر تجربهای برخورد سالم داشته باشد. کار آفرین کسی است که می داند چگونه از کار احساس رضایت کند او به دستاوردهای خود میبالد، پس شما هم نسبت به کار خود ذهنیت مثبتی نشان دهید، چون این به موفقیت شما کمک می کند. کار آفرین کسی است که" تصویر بزرگ " را می بیند و از بالا به مساله نگاه می کند. خوش خلقی کمک می کند تا سلامت فکر حفظ شود، جدی بودن بیش از اندازه زیان آور است و می تواند به کارتان لطمه بزند،ابزار خوش طبعی موجب گسترش خوش بینی و ایجاد محیط آرام و بی تنش می گردد و بر دیگران تاثیر می گذارد، به شکل خلاصه بر خورد ذهنی درست با کار، بسیار مهم است. کار آفرین موفق از کارش لذت می برد و کاملا متوجه کاری است که می کند، ذهنیت مثبت باعث می شود شغل او به کاری بر انگزاننده، جالب و ثمر بخش تبدیل شود . زمانبندی مطالعات کارآفرینی روند تحول زندگی را به شکلهای دیگری نیز می توان بیان کرد. اما آنچه که در تمامی تحلیل ها باید مورد توجه قرار گیرد عامل عامل تغییر می باشد. در واقع همان نیرویی که پیشرفت مادی و غیر مادی را سبب شده و به انجام رسانده است. امروز بر همگان آشکار شده است که این عامل تغییر (ارزش آفرینان) از ابتدا تا کنون وجود داشته و به احتمال زیاد در آینده نیز تغییراتی توسط کارآفرینان صورت خواهد پذیرفت، به طور کلی کارآفرینی بعنوان عامل تغییر می تواند به خلق کسب و کار جدید و یا توسعه کسب و کار قدیمی به کوشش فرد یا گروههای کوچک گفته شود. دو موج وسیع کارآفرینی را به جلو رانده است: موج اول:انفجار عمومی مطالعه و تحقیق در جهارچوب انتشار کتابهایی دربارة زندگی کارآفرینان و تاریخچه شرکتهای آنها و چگونگی ایجاد کسب وکار شخصی و شیوه های آن می باشند. موج دوم: که به تدریج ایجاد گردیده است ارائه رشته های آموزشی کارآفرینی (در مقاطع تحصیلی گوناگون) است. این دوره ها از اواخر دهة 196 در چند دانشکده آغاز شده و تاکنون در بیش از پانصد دانشکده زمانی اینکار با قدرت کم و قلمرو کوچکی از جهان صورت می گرفت که به شکل کشور کشایی توسط قومها وقبیله های کوچک و بزرگ ظاهر می شد. هر چه دامنه قدرت افزایش می یافت افراد به فکر کردن بخشهای بزرگتری از جهان می افتد که جنگهای خانمان سوز اول ودوم ویا لشگر کشیهای چنگیز و اسکندر و ... از آن جمله بود و اکنون هرچه به سمت آینده پیش رویم شاهد حرکت از کشور کشایی بسوی بازار گشایی داخلی و بازارگشایی جهانی هستیم.امروز فرماندهان کهن دیروز که با زور و شمشیر و یا توپ و زیر دریایی به کشور گشایی و جهان گشایی می پرداختند.جای خود را به افرادی داده اند که برخی به آنها لقب (بازاردان-مدیران-کارآفرینان)را داده اند. کار آفرین بازاردان دیدگاهی که " بازاریابی " را برابر " فروش " می داند، نه تنها نزد گروه بزرگی از مردم عادی، که نزد بسیاری از دست اندرکاران بازرگانی هم درست پنداشته شده است. اما در حقیقت این چنین نیست. هر چند فروش برخی از " بازاردانی " یا مدیریت در بازار است؛ ولی بازار یابی یا آنچه که ما بدان بازاردانی می گوییم، مفهومی بس گسترده تر دارد. یک " ارزش آفرین بازاردان " وظیفه دارد نیازهای بر آورده نشده را شناسایی کرده و برای آنها پاسخ مناسبی بیابد. هنگامی که این کار درست انجام شود، مردم محصول تازه را خواهند پسندید و ستایش از آن محصول با شتاب دهان به دهان می شود و فروش هم به آسانی پیش می رود. اما تا افراد در جستجوی شناخت درست نیازهای مصرف کنندگان خود نباشند و تولید مناسبی صورت نگیرد، فروشی هم در کنار نخواهد بود. پس می توان این گونه گفت که بازاریابی را نمی توان برابر با فروش پنداشت. زیرا این فعالیت (بازاردانی-marketing ) خیلی بیشتر از آنکه سازمان محصولی تولید کرده باشد، آغاز می شود.در حقیقت "بازاردانی" مشق شب و تمرینی است که کارآفرینان (ارزش آفرینان) به یاری آن نیاز مردم را ارزیابی می کنند و علاقه مندی آنان می سنجند، فرصت ها را شناسایی می کنند و فروش، پس از تولید محصول مورد نیاز بازار، پا به میدان می گذارند.بازاردانی در جریان چرخه زندگی محصول (product life cycle ) به کار خود ادامه می دهد،می کوشد تا مشتریان تازه ای بیابد کار آیی و اثر بخشی محصول را افزایش می دهد، از نتیجه گیری روند فروش چیزهای تازه ای بیاموزد، و سرانجام موجب تکرار خرید محصول شود. بسیاری از کارآفرینان و دست اندرکاران بازاردانی از رفتار برخی مدیران مالی سازمان گله مند هستند زیرا بازاردانی را نه سرمایه گذاری که نوعی هزینه می پندارند و بیش تر در چستجوی نتیجه گیری های کوتاه مدت هستند (2 وPhilip Kotler ) در حالی که بهتر است رویکرد و تمرکز بر برنامه های دراز مدت معنی دار باشد. اشتباه دومی که معمولا در بسیاری از سازمان ها وجود دارد این است که واحد بازاردانی را بیش تر یک واحد اداری می دانند. یک دیدگاه کوتاه بینانه دیگر این است که بسیاری(بازاردانی-Marketing ) را تنها یک واحد معمولی در هرم سازمانی می دانند که می تواند نقش مهمی درماندن یا ازدست رفتن شرکتها داشته باشد. یکی از کارآفرینان برتر جهان گفته مشهوری دارد. او می گوید:بازاردانی آنچنان در کارآفرینی اهمیت دارد که نمی توان اداره آن را تنها به واحد بازاردانی وا گذاشت. او در ادامه می گوید: یعنی آنقدر این واحد پر اهمیت است که مدیر عامل خود باید هدایت آن را بر عهده گیرد. به زبان ساده تر، یعنی همه واحدها در یک شرکت می باید نسبت به مشتری و مصرف کننده خوب عمل کنند. چون نتیجه رفتار آنها بر درآمد نهایی شرکت اثر می گذارد. بسیاری از کارآفرینان (ارزش آفرینان) می پندارند که در دنیای رقابتی امروز، تمایز کردن خود از دیگران خیلی دشوار است (بی تردید چنین است) ولی چنانچه هوشمندانه رفتار کنیم، راهی تازه برای خدمت بهتر و عرضه سودمندی های تازه به مشتریان پیدا می شود. نباید فراموش کرد که جوهره ارزش آفرینی در اقتصاد امروز توانایی بهره گیری هوشمندانه از خلاقیت و نوآوری درونی مان است،اندیشمندانه بیندیشیم. کارافرینان بزرگ از ميان دستهبنديهاي مختلفي كه در خصوص كارآفريني به عمل آمده است، تقسيم بندي كورنوال و پرلمن كاربردهاي بيشتري در حوزه مديريت دارد، بر اساس اين تقسيم بندي كارآفريني در قالب سه شكل عمده ظاهر ميشود(Cronwall & Perlman, 199): الف) كارآفرینی فردی يا مستقل[1] ب) کارآفرینی درون سازمانی[2] ج) کارآفرینی سازمانی[3] کارآفرینی مستقل كارآفريني مستقل فرايندي است كه كارآفرين ازايده اوليه تا ارائهي محصول خود به جامعه، كليهي فعاليت كارآفرينانه را با ايجاد يك بنگاه اقتصادي جديد، به طور مستقل طي ميكند(سعيديكيا،1386، ص 24).در كارآفريني مستقل، شرکت و سازمان(کسب و کار) جدیدی تأسیس میشود تا کالا و خدمت جدیدی به جامعه عرضه گردد(آقاجاني، 1385، ص2). انگيزه هاي متفاوتي در افراد وجود دارد كه سبب مي شود به طورمستقل كار كنند، يكي از اين انگيزه ها استقلال طلبي است كه از قويترين نيازهاي فرد كارآفرين ذكر شده است. كارآفرين مستقل كسي است كه فرصتها را كشف ميكند و تقاضاها را پيشبيني ميكند و خطر ناشي ازنوسانات آن را به عهده ميگيرد. در فرايند توليد، عاملسازماندهي و مسئول تصميمات ميباشد(صمدآقايي،1378، ص17).كسياست كه با معرفي محصولات و خدمات جديد، ايجاد شركتهاي جديد و يا بهره برداري از مواد اوليه جديد، وضع اقتصادي موجود را به هم ميريزد و سبب رشد و توسعه اقتصادي ميشود(سعيديكيا، 1386، ص25). کسياست که خود اشتغاليوديگراشتغالي ايجاد ميکند، محصولات يا خدمات جديدبه وجود ميآورد،خلاقيتو نوآوري کاربردي دارد، ارزش افزوده ايجاد ميکند، با خطرپذيري، فعاليت هاي توليدي و اقتصادي انجام ميدهد، نيازها را شناسايي و آنها را برآورده ميسازد، فرصتها را به دستاوردها تبديل ميکند، منابع و امکانات را به سوي اهداف هدايت ميکند، براي تقاضاهاي بالقوه محصول ميآفريند( پيش بيني در عرضه و تقاضا)، ايدههاي خلاق را به ثروت تبديل ميکند(حجازی، 1384). فردي است كه مسئول جمعآوري منابع لازم براي شروع كسب و كار است و يا كسي كه منابع لازم براي شروع و يا رشد كسب و كاري را بسيج مينمايد و تمركز او بر نوآوري و توسعه فرايند، محصول يا خدمات جديد ميباشد.او ميخواهد كارها را به شيوه خود انجام دهد و به اين معتقد است كه ميتواند با برنامه ريزي در راستاي ايده خلاقانه خود به پيشرفت دست يابد(شاه حسيني،1383،ص16).فردي است كه يك شركت را ايجاد و اداره ميكند و هدف اصلي اش سودآوري و رشد است.مشخصه اصلي كارآفرين مستقل، نوآوريميباشد(احمدپور، 1378، ص 3). کالینز و مور[4] اولين محققيني بودند كه در مطالعات خود بين كارآفرين مستقل و درون سازماني تمايز قائل شدند و اينطور عنوان نمودند که باید بین کارآفرینانی که شرکتهای جدید تأسیس مینمایند و افرادی که در سـازمـانهای موجـود فعالیت کـارآفرینانه انجام میدهند تمایز قائل شویم (Collins & Moore, 197). علاوه بر كارآفريني مستقل كه به شكلي نوعي نوآوري در زندگي اجتماعي و اقتصادي است در دهههاي اخير دو واژه كارآفريني درون سازماني و كارآفريني سازماني نيز به ادبيات كارآفريني معرفي شدهاندو به عنوان دو راهبرد متفاوت براي ايجاد تحول در سازمانها از آنها ياد ميشود. علت رواج اين مفاهيم هماهنگي با تغييرات محيط اجتماعي و اقتصادي بوده است. در واقع علاقه فزاينده به كارآفرين نمودن سازمان و تلاش در جهت نهادينه كردن فرهنگ كارآفريني در آن موجب گرديده تا استراتژيهاي گوناگون از سوي صاحبنظران به منظور ايجاد كارآفريني سازمان طراحي و ارائه گردد. - مدل كارآفريني سازماني آنتونيك و هيسريچ آنتونيك و هيسريچ[5] هفت بعد را براي كارآفريني سازماني برشمردند. آنها براين اعتقادند كه كارآفريني سازماني ميبايست بهعنوان مفهوم چندبعدي(با هفت بعد) متمايز و در عين حال مرتبط نگريسته شود. اين ابعاد عبارتند از(جعفريان، 1387): الف )كسب و كار جديد و ايجاد واحدهاي مستقل واحدهاي جديد ويژگي برجسته كارآفريني سازماني هستند كه ميتوانند منتج به ايجاد كسب و كارهاي جديد در درون سازمانها شوند. در شركتهاي بزرگ و كوچك واحدهاي تأسيس يافته جديد ميتوانند شامل واحدهاي خيلي رسمي مستقل يا نيمه مستقل باشند كه به كارآفريني پرورشگاهي معروف است. اين نهادهاي مستقل ميتوانند در درون يا بيرون از حوزه سازمان قرار گيرند. پيگيري و ورود به كسب و كارهاي جديد از طريق تعريف مجدد توليدات شركت و يا توسعه بازارهاي جديد به عنوان عناصر مهم كارآفريني سازماني مدنظر قرار گرفته است. با وجود اين ورود به كسب و كارهاي جديد را ميتوان به فعاليتهاي اصلي سازمان نزديكتر ديد تا ايجاد واحدها يا شركتهاي جديد. براي اينكه ورود به كسب و كارهاي جديد يك تازگي در درون ساختار فعلي سازمان پديدار ميكند درحاليكه در مورد تشكيل واحدهاي جديد، يك عنصر سـازمـاني جـديـد متولد ميشود كه نمايانگر تغيير در ساختار سازماني است. ب ) نوآوري در محصولات و خدمات برعكس بعد قبلي اين بعد از كارآفريني سازماني مربوط به نوآوري خدمات يا محصولات با تأكيد بر توسعه و نوآوري در تكنولوژي است. كارآفريني سازماني شامل ايجاد محصول جديد، بهبود آن و بكارگيري رويهها و روشهاي نو توليدي است. نايت(1997)، توسعه يا ارتقاء محصولات، خدمات و همچنين فنون و تكنولوژيها در توليد را به عنوان بخشي از نوآوري سازماني قرار داده و شاكر(1993) نوآوري محصول و كارآفريني تكنولوژيكي را به عنوان نمود نوآوري شركتهاي توليدي درنظر ميگيرد(جعفريان، 1387). پ ) نوآوري در فرايند معرفي محصولات جديد را ميتوان از معرفي عناصر جديد به فرايند توليد سازمان متمايز كرد. طبق اين تمايز و خلاف تحقيقات قبلي در مورد كارآفريني سازماني، بعد نوآوري محصولات و خدمات از بعد نوآوري در فرايند متمايز شده است. ت ) خودتجديدي[6] تغيير شكل سازمانها از طريق تجديد ايدههاي كليدي كه بر مبناي آنها سازمان بنا شده است. اين بعد به معناي تغيير سازمان و استراتژي است و شامل تعريف مجدد مفهوم كسب و كار، سازماندهي مجدد و ارائه تغييرات گسترده سيستمي جهت نوآوري ميباشد. موزيكا و همكارانش به التزام سازماني در تجديد مستمر كسب و كار، انطباقپذيري و انعطافپذيري بهعنوان ويژگيهاي مهم كارآفريني اعتقاد دارند(جعفريان، 1387). ث ) ريسكپذيري ريسكپذيري[7] يكي از ابعاد بسيار مهم كارآفريني سازماني و ويژگي ذاتي نوآوري است. ريسك را ميتوان به پيگيري فرصتها، كاربرد سريع منابع و اقدامات جسورانه ربط داد. جسور بودن در پيگيري فرصتها و استفاده از آنها بهعنوان ويژگي سازمان كارآفرين مطرح است. ج ) پيشگامي[8] ميزان يا اندازهاي كه سازمانها در مواردي مانند حوزههاي كليدي تجارت، هنگام معرفي محصولات و خدمات، بكارگيري تكنولوژيها و تكنيكهاي اداري سعي در رهبري رقبا دارند. د ) رقابت تهاجمي تمايل سازمان در به چالش درآوردن يا رقابت كردن با رقبا، رقابت تهاجمي[9] ناميده شده است. كاوين و اسلوين ميپندارند كه حالت كارآفريني در تمايل شركت به رقابت تهاجمي با رقباي صنعتي منعكس ميشود(Covin & Slevin, 1991, p:2). آنها رقابت تهاجمي را به عنوان گرايشي مديريتي مينگرند كه به وسيله علاقه و اشتياق سازمان براي تسلط بر رقبا توصيف شده است. بيشتر محققين رقابت تهاجمي را از پيشگامي جدا نكردند درحاليكه لامپكين و دس[10] اظهار كردند اين دو را ميتوان به عنوان دو بعد متمايز كارآفريني در سطح سازمان مدنظر قرار داد. اين تفاوت وابسته به اين حقيقت است كه پيشگامي مربوط به پيشقدم بودن در فرصتهاي بازار ميباشد درحاليكه رقابت تهاجمي به رابطه تهاجمي با رقبا مربوط ميشود. پيشگامي پاسخ به فرصتهاست درحاليكه رقابت تهاجمي پاسخ به تهديدات است كه البته اين تفاوت به صورت تجربي نيز اثبات شده است(Lumpkin & Dess, 1997, p:51). ابعاد تعاريف ايجاد واحدهاي مستقل وكسب و كار جديد پيگيري و ورود به كسب و كارهاي جديد كه در ارتباط با بازارها و محصولات فعلي است. نوآوري در محصول خلق و ايجاد محصولات و خدمات جديد نوآوري در فرايند نوآوري در تكنيكها و رويههاي توليد خودتجديدي تغيير شكل يا اصلاح استراتژي، سازماندهي مجدد، تغيير سازماني ريسكپذيري احتمال ضرر و زيان در ارتباط با سرعت در اقدامات جسورانه، استفاده از منابع در حين جستجوي فرصتهاي جديد پيشگامي رويكرد مديريت عالي در پيشگام بودن رقابت تهاجمي حالت تهاجمي نسبت به رقبا جدول 2-4- هفت بعد كارآفريني سازماني ------------------------ ويزگيهاي افراد خلاق افراد از نظر خلاقیت متفاوت هستند، افراد خلاق شاید از انعطاف پذیری بیشتری برخوردار هستند و ممکن است هنگام بروز مسئله راه حلها ی گوناگون پیشنهاد کنند، آنها ساعتهای طولانی کار می کنند و می کوشند تا به کارهای سخت دست بزنند و درمدد حل مسائل گوناگون ساده یا دشوار برمی آید. افراد خلاق بیش از آنکه پاداشهای حاصل از موفقیت عمل کنند به نفس پیشرفت وپیروزی می اندیشند و همیشه تلش می کنند کارهای خود را به بهترین شکل ممکن انجام دهند. افراد خلاق و نوآوردر پی فرصتهایی هستند که بیشتر افراد و مدیران معمولاً نمی توانند آنها را ببینند.این افراد تمایل دارند مستقل باشند، آنها ممکن است دستورات را نادیده گرفته و از دستورات سرپیچی کند.آنها ممکن است بینش خاصی را دنبال کنند و ممکن است پارا از شرح شغل رسمی خود فراتر گذارند.آنها با شور و اشتیاق اما به طور واقع بینانه اهدافی را دنبال کردند و قادرند نتایج حاصل از نو آورینشان را تشخیص دهند.آنها می توانند گامهای لازم برای تبدیل ایده یا اندیشه به واقعیت را تدوین و اجرا نمایند.آنها اهل عمل بوده و منتظر صدور مجوز شروع نمی مانند.به طور کلی می توان گفت که افراد خلاق و نوآور دارای ویژگی های زیر هستند. الف)بخش زیادی از وقت و انرژی خود را صرف توجه دقیق به اطراف خود می کنند. ب)از کنجکاوی فوق العاده برخوردار بوده و در جستجوی موضوعات تازه و ناشناخته و عجیب هستند به همین دلیل آنها پرشسهای بیشتر و پیچیده تری را در مقایسه با افرادی که از توانایی خلاقیت کمتری برخوردار هستند مطرح می کنند. ج) آنها نه برای پاداش بلکه بدلیل دست یافتن به بینش و هدف خود بر انگیخته می شود. د) آنها انعطاف پذیر بوده و توانایی تعقیب و دستیابی به راه حل مشکل را از راههای گوناگون دارا می باشد.مدیریت افراد خلاق در سازمانها دشوار است. آنها اگرچه به دستور گرفتن از دیگران اعتقاد ندارند ولی نیاز مبرم به پذیرفتن، واقع شدن دارند زیرا این احساس برای آنها آرامش خاطر ایجاد می کند. افراد خلاق و نو آور ممکن است گروههای مختلفی را تشکیل داده که باید توسط رهبر و مدیری خلاق نیز دارا شود. برخی ویژگیهای کارآفرینان (ارزش آفرینان) 1- خلاقیت و نوآوری 2- تجربه گذشته کارآفرینان 3- نیاز به پیروزی یا توفیق طلبی 4- مرکز کنترل 5- تمایل به خاطره پذیری 6- تحمل ابهام 7- پشتکار 8- شرایط کودکی کارآفرینان فردی ادیسون می گوید: چاره هر کار 99% تلاش و کوشش و عرق ریختن است وتنها 1% الهام و شانس می باشد. و انیشتن می گوید: هر پیروزی نیازمند 9% تلاش و کوشش و تنها1% الهام و شانس می باشد. الگوی کارآفرینان 1- تحقیقات درباره بازار 2- بخش بندی بازار 3- تعیین بازار هدف 4- جایگاه یابی 5- طراحی آمیزه بازاردانی مناسب 6- اجرااگر شما هم شبیه اکثر کارآفرین ها باشید احتمالاً ثروت عظیمی برای آغاز فعالیت ندارید بنابراین مجبور هستید با هر چه دارید یعنی سرمایه نسبتاً اندک کار را آغاز کنید. برای موفقیت در این راه جذب منابع مالی بیرونی و صرفه جویی معقول بهترین روش ها هستند. در مقاله حاضر به هشت روش برای شروع موفق و کم هزینه کسب و کار اشاره می شود. 1- ارزان زندگی کنید: مطالعه خاطرات کارآفرین های موفق که تقریباً از صفر آغاز کردند نشان می دهد امکان صرفه جویی هم در هزینه های زندگی و هم شرکت کاملاً وجود دارد. خرید هوشمندانه، ثبت موارد هزینه های زندگی و کار، شناسایی اولویت ها برای هزینه کردن پول و برنامه ریزی هزینه از مهم ترین عوامل ارزان زندگی کردن هستند. اجازه ندهید تجهیزات یا اسباب لوکس و گران قیمت شما را وسوسه کند. مطمئن باشید پس از به سود رسیدن کسب و کار به تدریج توان خرید این اسباب و تجهیزات را پیدا خواهید کرد. 2- از روش های خلاق تامین مالی بهره ببرید: امکان یافتن سرمایه گذار یا گرفتن وام ها با بهره بالا وجود دارد اما هر چه کمتر از این نوع منابع مالی استفاده کنید، بهتر است. از سرمایه ای که خود جمع کرده اید یا کمک مالی اعضای خانواده یا دوستان استفاده کنید. در این حالت مجبور نیستید بهره بپردازید یا در مهلت مشخص پول را بازگردانید و نیز از جاه طلبی های شما کاسته خواهد شد. 3- کوچک آغاز کنید: هر چه اولین خط تولید شما بزرگ تر باشد پولی که برای راه اندازی آن باید هزینه کنید، بیشتر است. هرگز تصور نکنید در آغاز کار باید با گستردگی تولید خود بازار را متعجب کنید. در آغاز کار بر تعداد قابل مدیریت کالاها و خدمات تمرکز کنید. منظور تعداد کالاها و خدماتی است که شما با پولی که نقداًً در اختیار دارید، می توانید برای مدتی منطقی تولید کنید. آهسته بروید تا بتوانید همیشه به فعالیت خود ادامه دهید. 4- منابع مالی را صرف عناصر درآمدزا کنید: استفاده صحیح از منابع مالی محدود کلید راه انداختن کسب و کار با بودجه محدود است برای مثال صرف هزینه برای شاغلین با ارزش و سودآور و خرید تجهیزات حیاتی جزء این موارد هستند. 5- از روش های ارزان اما موثر بازاریابی استفاده کنید. ترتیبی دهید که دیگران برای شما تبلیغ کنند. کار را با دادن آگهی در نشریات و بولتن های محلی آغاز کنید. اولویت نخست تبلیغ در جایی است که مخاطبان اصلی شما حضور دارند. باید آن ابزارهای رسانه ای را که هواداران زیادی بین مخاطبان اصلی شما دارند، بیابید. بسیاری از کارشناسان معتقدند شرکت ها باید بخش بزرگی از سود خود را صرف تبلیغ کنند،این به معنای ولخرجی در تبلیغات یا تبلیغ در رسانه های کم طرفدار نیست. 6- هوشمندانه استخدام کنید: با توجه به ساختار فعالیت شرکت، اگر امکان دارد از نیروی کار نیمه وقت استفاده کنید. در این حالت نیروهای متخصص و ارزشمند مجبور نمی شوند تمام وقت خود را صرف حضور در محیط کار شما کنند. در بسیاری از موارد این اجبار آنها را از همکاری با شما بازمی دارد. همچنین به یاد داشته باشید که در آغاز کار در حوزه هایی که توانایی دارید برای انجام آنها از نیروی کار خارج شرکت استفاده نکنید. در حال حاضر بسیاری از شرکت ها در ایالات متحده دارای شاغلینی هستند که در خانه مسوولیت های شغلی خود را انجام می دهند. این روند رو به افزایش است و باعث کاهش هزینه زیرساخت برای کسب و کارها می شود. 7- بهترین قراردادها را منعقد کنید: آنچه بسیاری از کارآفرین ها نمی دانند این است که درباره هر چیز می توان مذاکره کرد. از هزینه تجهیزات تکنولوژیک گرفته تا صورتحساب هایی که طراح سایت شما فرستاده است. صرفاً به این دلیل که روی صورتحساب نوشته شده قیمت مقطوع به این معنا نیست که نمی توان چانه زد و مذاکره کرد. بدترین حالتی که در پایان مذاکره ممکن است رخ دهد پاسخ منفی فروشنده است اما در بسیاری موارد مذاکره جواب می دهد. هرگز تصور نکنید چانه زدن ارزش اش را ندارد. رقم تخفیف چند خرید را جمع کنید،آنگاه متوجه خواهید شد با مذاکره چه میزان در هزینه ها صرفه جویی کرده اید به ویژه هنگامی که قصد دارید به طور نقد پول کالا را بدهید،در چانه زدن در موقعیت بسیار بهتری قرار دارید. 8- تجهیزات ارزان بخرید: از نرم افزار گرفته تا دستگاه فکس یا مرکز تلفن سانترال، بسیاری از تجهیزات فنی موردنیاز کسب و کارهای جدید در بازار وجود دارد فقط باید برای یافتن آنها تلاش کنید. برای آنکه این ابزارها نقص نداشته باشند، هنگام خرید آنها را آزمایش کنید و از فروشنده ضمانت بخواهید. قیمت دستگاه های الکترونیک دست دوم گاه تا 5 درصد پایین تر از دستگاه های نو است. تصور نکنید فقط شرکت های کوچک از این روش برای خرید استفاده می کنند. همه شرکت ها با اندازه های مختلف طبق نیازی که دارند به خرید چنین دستگاه هایی می پردازند. کارآفرینان موفق نگاه نو و متفاوتی به کار و زندگیشان دارند. تفاوت آنها با کارآفرینان ناموفق ظریف اما قابل تمیز است. این تفاوتها فراتر از خواستهها و رویاهای آنهاست. این تفاوتها به عادات یا رموز نهایی برنمیگردد. تفاوت آنها به نیروی قابل سنجشی برمیگردد که در دایره تفکر و تعقل این افراد نهفته است و موجب میشود تحولاتی در شیوه کار، زندگی و روابط شغلی آنها پدید آید. کارآفرینان موفق نگاه نو و متفاوتی به کار و زندگیشان دارند. تفاوت آنها با کارآفرینان ناموفق ظریف اما قابل تمیز است. این تفاوتها فراتر از خواستهها و رویاهای آنهاست. این تفاوتها به عادات یا رموز نهایی برنمیگردد. تفاوت آنها به نیروی قابل سنجشی برمیگردد که در دایره تفکر و تعقل این افراد نهفته است و موجب میشود تحولاتی در شیوه کار، زندگی و روابط شغلی آنها پدید آید. وجه تمایز کارآفرینان موفق در زیر شرح داده شده است که با فراگیری آنها میتوانید تفاوت قابل ملاحظهای در نوع تفکر، ارزیابی و دیدگاهتان ایجاد کنید. 1) اجبار یا توان وقتی میخواهید چیزی را به زور کسب کنید، باید از همه طرف متوسل به جبر شوید که نیازمند تلاش و تقلای بسیار است. این در حالیست که تکیه بر آنچه در توان دارید نیرویی خلق میکند که از توناییها فراتر میرود. وقتی فرد تمام نیروهای درونی، باورها و عواطفش را هم سو میسازد احساس قدرت وتوانمندی میکند و این امر موجب میشود با صرف انرژی کمتر به اهدافش نایل گردد. به عبارتی فرد با هر قدم که برمیدارد چندین گام جلو میافتد. 2) تحقق وظایف یا نیل به هدف تحقق کارها با به پایان رساندن و تمام کردن آنها همراه است و بیشتر به وظایف برمیگردد. وقتی انسان کاری را به پایان میرساند آن چیز معنا و اهمیت خود را از دست میدهد. آیا تا به حال برای تحقق کاری تلاش و کوشش کردهاید؟ اگر چنین بوده است آیا با تحقق آن احساس نکردهاید آنقدرها هم مهم نبوده است؟ این تجربه همواره با یاس همراه است. اما نیل به هدف هیچگاه پایانپذیر نیست. چرا که با آگاهی معنوی از معنا و اهمیت کار همراه است. این دیدگاه همواره آرامش دهنده و الهامبخش است. 3) کسب اطلاعات یا به کار بستن آنها بدیهی است که کسب اطلاعات تنها در صورت به کار بستن آنها ثمربخش خواهد بود. متاسفانه بسیاری از کارآفرینان و کارفرمایان ساعات زیادی را صرف مطالعه و کسب اطلاعات میکنند. اما هیچگاه آنها را به کار نمیبندند. 4) تفکیک یا تلفیقکارآفرینان موفق میگویند پیش از هر چیز به زندگیشان به صورت بخشهای تفکیک شده نگاه کردهاند. این افراد حتی در تجارتشان هم چنین نگاهی به خدمات، محصولات و حتی تلاشهایشان دارند. این امر باید به صورتی باشد که کسب موفقیت در هر زمینه به پیشبرد زمینه دیگر منتج شود. برای این کار مولفهها و طرحهای گوناگون تجارتتان را بنویسید. سپس درباره اینکه فعالیت در کدام زمینه به برجستهسازی زمینه دیگر میانجامد بیاندیشید و برنامهریزی کنید. ۵) فقط کار یا کار همراه با تفریح کار جدی و بدون تفریح تحمیلی از «باید»ها و «وظایف» است که نتیجهای جز خستگی ندارد. با کار سخت و طاقتفرسا انسان میخواهد در مقابل چیزی ایستادگی کند. اما کار همراه با تفریح، منبع شادابی، نور،الهام و آرامش است. کارآفرینان موفق پیش از پی بردن به نحوه صحیح انجام کارها، فکر میکردند باید فقط تلاش کنند و این امر سلامتی، انرژی و شادابی را از آنان میگرفت. آنها پس از کسب نتایج ضعیف تصمیم گرفتند روش خود را تغییر دهند و آن وقت بود که خودشان هم شگفتزده شده بودند که «آیا واقعا اینقدر راحت میشد کارها را انجام داد»! ۶) حمایت ساختار یا کل فضای کاری ساختارها در نحوه انجام امور نقش مهمی ایفا میکنند و حتی اگر ساختار تشکیلشده بسیار متفاوت از ساختار دیگران باشد باز هم ایرادی بر آن نیست. ساختارها روی وظایف و نتایج از پیش تعیین شده تکیه میکنند اما برخورداری از حمایت کل فضای کاری ساختار وسیعتری فراهم میآورد که پیشرفت و ترقی را آسانتر میسازد. تفاوت این دو در اینست که محیط برای شما کار میکند ولی برای ساختار شما باید کار کنید. حمایت فضای کاری، ساختارهای کوچکتر را از آن شما میسازد. کارآفرینان موفق معتقدند این تفاوت بسیار حائز اهمیت است. آنها با بسط ساختارهای حمایتگر به کل فضای کاری موفقیت بیشتری نصیب خود میکنند. 7) تغییر رفتار یا تحول تغییر رفتار سطحیتر از تحول است. این امر به ترک یا آغاز یک رفتار اشاره دارد که ممکن است ساده یا گذرا باشد. تحول نیروی قویتری است که در نتیجه یک تجربه به وجود میآید و به دگرگونی عمیق و درونی منجر میشود که اغلب هویت فرد را هم دستخوش تغییر قرار میدهد و برای او دیدگاه متفاوتی به ارمغان میآورد. لحظاتی را به یاد بیاورید که به یکباره و ناگهان «چیزی دریافت کردهاید». این شروع یک دگرگونی است. البته همیشه امکان برگشت به روش و رویکرد گذشته وجود دارد. اما همیشه صدایی از درون به شما خواهد گفت که با برگشت به رویکرد نخست نمیتوانید از تواناییهای خود نهایت استفاده را بکنید. برای نمونه وقتی متوجه شوید افکار شما نتایج کارتان را تحت الشعاع قرار میدهند دیگر نمیتوانید این امر را منکر شوید و اگر گاهی از این حقیقت غفلت کنید باز هم صدایی از عمق وجودتان شما را به آن فرا میخواند. کارآفرینان موفق همواره به دنبال کشف تحولات لازم هستند تا بتوانند زندگی و کارشان را باز هم در جهت بهتری هدایت کنند. ۸) بدبینی یا خوشبینی بدیهی به نظر میرسد که بهتر است خوشبین بود تا بدبین. اما مسئله اینجاست که مشکل میتوان تشخیص داد چه زمان بدبین هستیم. افرادی که در کشاکش تجارت هستند خود را «واقعگرا» توصیف میکنند و میگویند واقعیات و حقیقت امور را میبینند. 8) اما حقیقت این است که آنها تنها بخشی از واقعیات را میبینند و اکثر اوقات شرایط را از آنچه که هست بدتر جلوه میدهند. خوشبینی تنها یک طرز تفکر یا رویکرد نیست بلکه یک تعهد است که فرد را ملزم میدارد نقطه قوت و روشن شرایط را ببیند و آنها را بارور سازد. این یک اصل معنوی و علمی است که وقتی انسان قوای خود را بر نقاط سازنده و مثبت متمرکز کند و با شور و بصیرت از آنها برای رسیدن به هدفش استفاده نماید خلاقتر و با درایتتر میشود.کارآفرینان موفق این مهارت را در خود "به حد کمال" رساندهاند. 9) ارج نهادن به جایگاه خود یا توجه به کمبودها خواستار شرایط بهتر بودن و بیشتر خواستن چیز بدی نیست. اما بیشتر مردم وقتی درباره خواستههایشان صحبت میکنند بر خلئی که میان خواستهها و داشتههایشان وجود دارد تکیه میکنند. این کار موجب میشود نداشتنها از داشتنها پررنگتر شوند و یک گره کور ایجاد شود. ارج نهادن به جایگاهی که دارید به معنای در لحظه زیستن، عشق ورزیدن به لحظه لحظه زندگی و قدر آن را دانستن است. ارج نهادن به جایگاهی که دارید آرزوها و رویاهایتان را زیر سوال نمیبرد بلکه نیروی اعتماد و احساسات مثبت را تقویت و راه را برای نیل به خواستهها باز میکند. در آخر باید گفت تفاوت کارآفرینان موفق با دیگران در دیدگاهها، باورها و رفتارهای آنان نهفته است. بنابراین علاوه بر تغییر عملکرد باید ذهنیات درونی را هم متحول ساخت و از آن بهره برد. شما برای موفق شدن در کارتان چه تحولاتی در خود ایجاد کردهاید؟ [1] - individual entrepreneurship [2]-intrapreneurship [3]-entrepreneurial organization [4] -Ollins & Moore [5]-Antonic & Histrich [6]-Self-renewal [7]-Risk-taking [8]-proactiveness [9]-Competitive aggressiveness [10]-Lumpkin & Dess
کارآفرینی به عنوان موضوع میان رشته ی معنای کار آفرینی سخن گفتن درباره کارآفرینی از مواردی است که پی در پی شاهد آن هستیم و عموما هم معناهای متفاوتی از آن وجود دارد، اما ببینیم کار آفرینی از نگاه " سازمان بین الاملی کار " چیست ؟ در پاسخ باید گفت یکی از مفاهیم پایه ای کار آفرینی آن است که چیز با ارزشی به دیگران عرضه نمایید. هر چه مردم احساس نیاز بیشتری به کالا یا خدمات شما داشته باشند، پاداش شما بیشتر خواهد بود. اگر کارتان کمک به دیگران ، یا بالا بردن زندگش آنان است، در خدمت نیازهای جامعه هستید. معنای کارآفرینی همین است. ذهنیت روشن و یا تا حدودی روشن از زندگی دارد. او فرد بالغی است که به خود آ موخته با هر تجربه ای برخوری سالم داشته باشد. ذهنیت کار آفرینی کار آفرین ذهنیت روشن و یا تا حدودی روشن از زندگی دارد. او فرد بالغی است که به خود آموخته با هر تجربهای برخورد سالم داشته باشد. کار آفرین کسی است که می داند چگونه از کار احساس رضایت کند او به دستاوردهای خود میبالد، پس شما هم نسبت به کار خود ذهنیت مثبتی نشان دهید، چون این به موفقیت شما کمک می کند. کار آفرین کسی است که" تصویر بزرگ " را می بیند و از بالا به مساله نگاه می کند. خوش خلقی کمک می کند تا سلامت فکر حفظ شود، جدی بودن بیش از اندازه زیان آور است و می تواند به کارتان لطمه بزند،ابزار خوش طبعی موجب گسترش خوش بینی و ایجاد محیط آرام و بی تنش می گردد و بر دیگران تاثیر می گذارد، به شکل خلاصه بر خورد ذهنی درست با کار، بسیار مهم است. کار آفرین موفق از کارش لذت می برد و کاملا متوجه کاری است که می کند، ذهنیت مثبت باعث می شود شغل او به کاری بر انگزاننده، جالب و ثمر بخش تبدیل شود . زمانبندی مطالعات کارآفرینی روند تحول زندگی را به شکلهای دیگری نیز می توان بیان کرد. اما آنچه که در تمامی تحلیل ها باید مورد توجه قرار گیرد عامل عامل تغییر می باشد. در واقع همان نیرویی که پیشرفت مادی و غیر مادی را سبب شده و به انجام رسانده است. امروز بر همگان آشکار شده است که این عامل تغییر (ارزش آفرینان) از ابتدا تا کنون وجود داشته و به احتمال زیاد در آینده نیز تغییراتی توسط کارآفرینان صورت خواهد پذیرفت، به طور کلی کارآفرینی بعنوان عامل تغییر می تواند به خلق کسب و کار جدید و یا توسعه کسب و کار قدیمی به کوشش فرد یا گروههای کوچک گفته شود. دو موج وسیع کارآفرینی را به جلو رانده است: موج اول:انفجار عمومی مطالعه و تحقیق در جهارچوب انتشار کتابهایی دربارة زندگی کارآفرینان و تاریخچه شرکتهای آنها و چگونگی ایجاد کسب وکار شخصی و شیوه های آن می باشند. موج دوم: که به تدریج ایجاد گردیده است ارائه رشته های آموزشی کارآفرینی (در مقاطع تحصیلی گوناگون) است. این دوره ها از اواخر دهة 196 در چند دانشکده آغاز شده و تاکنون در بیش از پانصد دانشکده زمانی اینکار با قدرت کم و قلمرو کوچکی از جهان صورت می گرفت که به شکل کشور کشایی توسط قومها وقبیله های کوچک و بزرگ ظاهر می شد. هر چه دامنه قدرت افزایش می یافت افراد به فکر کردن بخشهای بزرگتری از جهان می افتد که جنگهای خانمان سوز اول ودوم ویا لشگر کشیهای چنگیز و اسکندر و ... از آن جمله بود و اکنون هرچه به سمت آینده پیش رویم شاهد حرکت از کشور کشایی بسوی بازار گشایی داخلی و بازارگشایی جهانی هستیم.امروز فرماندهان کهن دیروز که با زور و شمشیر و یا توپ و زیر دریایی به کشور گشایی و جهان گشایی می پرداختند.جای خود را به افرادی داده اند که برخی به آنها لقب (بازاردان-مدیران-کارآفرینان)را داده اند. کار آفرین بازاردان دیدگاهی که " بازاریابی " را برابر " فروش " می داند، نه تنها نزد گروه بزرگی از مردم عادی، که نزد بسیاری از دست اندرکاران بازرگانی هم درست پنداشته شده است. اما در حقیقت این چنین نیست. هر چند فروش برخی از " بازاردانی " یا مدیریت در بازار است؛ ولی بازار یابی یا آنچه که ما بدان بازاردانی می گوییم، مفهومی بس گسترده تر دارد. یک " ارزش آفرین بازاردان " وظیفه دارد نیازهای بر آورده نشده را شناسایی کرده و برای آنها پاسخ مناسبی بیابد. هنگامی که این کار درست انجام شود، مردم محصول تازه را خواهند پسندید و ستایش از آن محصول با شتاب دهان به دهان می شود و فروش هم به آسانی پیش می رود. اما تا افراد در جستجوی شناخت درست نیازهای مصرف کنندگان خود نباشند و تولید مناسبی صورت نگیرد، فروشی هم در کنار نخواهد بود. پس می توان این گونه گفت که بازاریابی را نمی توان برابر با فروش پنداشت. زیرا این فعالیت (بازاردانی-marketing ) خیلی بیشتر از آنکه سازمان محصولی تولید کرده باشد، آغاز می شود.در حقیقت "بازاردانی" مشق شب و تمرینی است که کارآفرینان (ارزش آفرینان) به یاری آن نیاز مردم را ارزیابی می کنند و علاقه مندی آنان می سنجند، فرصت ها را شناسایی می کنند و فروش، پس از تولید محصول مورد نیاز بازار، پا به میدان می گذارند.بازاردانی در جریان چرخه زندگی محصول (product life cycle ) به کار خود ادامه می دهد،می کوشد تا مشتریان تازه ای بیابد کار آیی و اثر بخشی محصول را افزایش می دهد، از نتیجه گیری روند فروش چیزهای تازه ای بیاموزد، و سرانجام موجب تکرار خرید محصول شود. بسیاری از کارآفرینان و دست اندرکاران بازاردانی از رفتار برخی مدیران مالی سازمان گله مند هستند زیرا بازاردانی را نه سرمایه گذاری که نوعی هزینه می پندارند و بیش تر در چستجوی نتیجه گیری های کوتاه مدت هستند (2 وPhilip Kotler ) در حالی که بهتر است رویکرد و تمرکز بر برنامه های دراز مدت معنی دار باشد. اشتباه دومی که معمولا در بسیاری از سازمان ها وجود دارد این است که واحد بازاردانی را بیش تر یک واحد اداری می دانند. یک دیدگاه کوتاه بینانه دیگر این است که بسیاری(بازاردانی-Marketing ) را تنها یک واحد معمولی در هرم سازمانی می دانند که می تواند نقش مهمی درماندن یا ازدست رفتن شرکتها داشته باشد. یکی از کارآفرینان برتر جهان گفته مشهوری دارد. او می گوید:بازاردانی آنچنان در کارآفرینی اهمیت دارد که نمی توان اداره آن را تنها به واحد بازاردانی وا گذاشت. او در ادامه می گوید: یعنی آنقدر این واحد پر اهمیت است که مدیر عامل خود باید هدایت آن را بر عهده گیرد. به زبان ساده تر، یعنی همه واحدها در یک شرکت می باید نسبت به مشتری و مصرف کننده خوب عمل کنند. چون نتیجه رفتار آنها بر درآمد نهایی شرکت اثر می گذارد. بسیاری از کارآفرینان (ارزش آفرینان) می پندارند که در دنیای رقابتی امروز، تمایز کردن خود از دیگران خیلی دشوار است (بی تردید چنین است) ولی چنانچه هوشمندانه رفتار کنیم، راهی تازه برای خدمت بهتر و عرضه سودمندی های تازه به مشتریان پیدا می شود. نباید فراموش کرد که جوهره ارزش آفرینی در اقتصاد امروز توانایی بهره گیری هوشمندانه از خلاقیت و نوآوری درونی مان است،اندیشمندانه بیندیشیم. کارافرینان بزرگ از ميان دستهبنديهاي مختلفي كه در خصوص كارآفريني به عمل آمده است، تقسيم بندي كورنوال و پرلمن كاربردهاي بيشتري در حوزه مديريت دارد، بر اساس اين تقسيم بندي كارآفريني در قالب سه شكل عمده ظاهر ميشود(Cronwall & Perlman, 199): الف) كارآفرینی فردی يا مستقل[1] ب) کارآفرینی درون سازمانی[2] ج) کارآفرینی سازمانی[3] کارآفرینی مستقل كارآفريني مستقل فرايندي است كه كارآفرين ازايده اوليه تا ارائهي محصول خود به جامعه، كليهي فعاليت كارآفرينانه را با ايجاد يك بنگاه اقتصادي جديد، به طور مستقل طي ميكند(سعيديكيا،1386، ص 24).در كارآفريني مستقل، شرکت و سازمان(کسب و کار) جدیدی تأسیس میشود تا کالا و خدمت جدیدی به جامعه عرضه گردد(آقاجاني، 1385، ص2). انگيزه هاي متفاوتي در افراد وجود دارد كه سبب مي شود به طورمستقل كار كنند، يكي از اين انگيزه ها استقلال طلبي است كه از قويترين نيازهاي فرد كارآفرين ذكر شده است. كارآفرين مستقل كسي است كه فرصتها را كشف ميكند و تقاضاها را پيشبيني ميكند و خطر ناشي ازنوسانات آن را به عهده ميگيرد. در فرايند توليد، عاملسازماندهي و مسئول تصميمات ميباشد(صمدآقايي،1378، ص17).كسياست كه با معرفي محصولات و خدمات جديد، ايجاد شركتهاي جديد و يا بهره برداري از مواد اوليه جديد، وضع اقتصادي موجود را به هم ميريزد و سبب رشد و توسعه اقتصادي ميشود(سعيديكيا، 1386، ص25). کسياست که خود اشتغاليوديگراشتغالي ايجاد ميکند، محصولات يا خدمات جديدبه وجود ميآورد،خلاقيتو نوآوري کاربردي دارد، ارزش افزوده ايجاد ميکند، با خطرپذيري، فعاليت هاي توليدي و اقتصادي انجام ميدهد، نيازها را شناسايي و آنها را برآورده ميسازد، فرصتها را به دستاوردها تبديل ميکند، منابع و امکانات را به سوي اهداف هدايت ميکند، براي تقاضاهاي بالقوه محصول ميآفريند( پيش بيني در عرضه و تقاضا)، ايدههاي خلاق را به ثروت تبديل ميکند(حجازی، 1384). فردي است كه مسئول جمعآوري منابع لازم براي شروع كسب و كار است و يا كسي كه منابع لازم براي شروع و يا رشد كسب و كاري را بسيج مينمايد و تمركز او بر نوآوري و توسعه فرايند، محصول يا خدمات جديد ميباشد.او ميخواهد كارها را به شيوه خود انجام دهد و به اين معتقد است كه ميتواند با برنامه ريزي در راستاي ايده خلاقانه خود به پيشرفت دست يابد(شاه حسيني،1383،ص16).فردي است كه يك شركت را ايجاد و اداره ميكند و هدف اصلي اش سودآوري و رشد است.مشخصه اصلي كارآفرين مستقل، نوآوريميباشد(احمدپور، 1378، ص 3). کالینز و مور[4] اولين محققيني بودند كه در مطالعات خود بين كارآفرين مستقل و درون سازماني تمايز قائل شدند و اينطور عنوان نمودند که باید بین کارآفرینانی که شرکتهای جدید تأسیس مینمایند و افرادی که در سـازمـانهای موجـود فعالیت کـارآفرینانه انجام میدهند تمایز قائل شویم (Collins & Moore, 197). علاوه بر كارآفريني مستقل كه به شكلي نوعي نوآوري در زندگي اجتماعي و اقتصادي است در دهههاي اخير دو واژه كارآفريني درون سازماني و كارآفريني سازماني نيز به ادبيات كارآفريني معرفي شدهاندو به عنوان دو راهبرد متفاوت براي ايجاد تحول در سازمانها از آنها ياد ميشود. علت رواج اين مفاهيم هماهنگي با تغييرات محيط اجتماعي و اقتصادي بوده است. در واقع علاقه فزاينده به كارآفرين نمودن سازمان و تلاش در جهت نهادينه كردن فرهنگ كارآفريني در آن موجب گرديده تا استراتژيهاي گوناگون از سوي صاحبنظران به منظور ايجاد كارآفريني سازمان طراحي و ارائه گردد. - مدل كارآفريني سازماني آنتونيك و هيسريچ آنتونيك و هيسريچ[5] هفت بعد را براي كارآفريني سازماني برشمردند. آنها براين اعتقادند كه كارآفريني سازماني ميبايست بهعنوان مفهوم چندبعدي(با هفت بعد) متمايز و در عين حال مرتبط نگريسته شود. اين ابعاد عبارتند از(جعفريان، 1387): الف )كسب و كار جديد و ايجاد واحدهاي مستقل واحدهاي جديد ويژگي برجسته كارآفريني سازماني هستند كه ميتوانند منتج به ايجاد كسب و كارهاي جديد در درون سازمانها شوند. در شركتهاي بزرگ و كوچك واحدهاي تأسيس يافته جديد ميتوانند شامل واحدهاي خيلي رسمي مستقل يا نيمه مستقل باشند كه به كارآفريني پرورشگاهي معروف است. اين نهادهاي مستقل ميتوانند در درون يا بيرون از حوزه سازمان قرار گيرند. پيگيري و ورود به كسب و كارهاي جديد از طريق تعريف مجدد توليدات شركت و يا توسعه بازارهاي جديد به عنوان عناصر مهم كارآفريني سازماني مدنظر قرار گرفته است. با وجود اين ورود به كسب و كارهاي جديد را ميتوان به فعاليتهاي اصلي سازمان نزديكتر ديد تا ايجاد واحدها يا شركتهاي جديد. براي اينكه ورود به كسب و كارهاي جديد يك تازگي در درون ساختار فعلي سازمان پديدار ميكند درحاليكه در مورد تشكيل واحدهاي جديد، يك عنصر سـازمـاني جـديـد متولد ميشود كه نمايانگر تغيير در ساختار سازماني است. ب ) نوآوري در محصولات و خدمات برعكس بعد قبلي اين بعد از كارآفريني سازماني مربوط به نوآوري خدمات يا محصولات با تأكيد بر توسعه و نوآوري در تكنولوژي است. كارآفريني سازماني شامل ايجاد محصول جديد، بهبود آن و بكارگيري رويهها و روشهاي نو توليدي است. نايت(1997)، توسعه يا ارتقاء محصولات، خدمات و همچنين فنون و تكنولوژيها در توليد را به عنوان بخشي از نوآوري سازماني قرار داده و شاكر(1993) نوآوري محصول و كارآفريني تكنولوژيكي را به عنوان نمود نوآوري شركتهاي توليدي درنظر ميگيرد(جعفريان، 1387). پ ) نوآوري در فرايند معرفي محصولات جديد را ميتوان از معرفي عناصر جديد به فرايند توليد سازمان متمايز كرد. طبق اين تمايز و خلاف تحقيقات قبلي در مورد كارآفريني سازماني، بعد نوآوري محصولات و خدمات از بعد نوآوري در فرايند متمايز شده است. ت ) خودتجديدي[6] تغيير شكل سازمانها از طريق تجديد ايدههاي كليدي كه بر مبناي آنها سازمان بنا شده است. اين بعد به معناي تغيير سازمان و استراتژي است و شامل تعريف مجدد مفهوم كسب و كار، سازماندهي مجدد و ارائه تغييرات گسترده سيستمي جهت نوآوري ميباشد. موزيكا و همكارانش به التزام سازماني در تجديد مستمر كسب و كار، انطباقپذيري و انعطافپذيري بهعنوان ويژگيهاي مهم كارآفريني اعتقاد دارند(جعفريان، 1387). ث ) ريسكپذيري ريسكپذيري[7] يكي از ابعاد بسيار مهم كارآفريني سازماني و ويژگي ذاتي نوآوري است. ريسك را ميتوان به پيگيري فرصتها، كاربرد سريع منابع و اقدامات جسورانه ربط داد. جسور بودن در پيگيري فرصتها و استفاده از آنها بهعنوان ويژگي سازمان كارآفرين مطرح است. ج ) پيشگامي[8] ميزان يا اندازهاي كه سازمانها در مواردي مانند حوزههاي كليدي تجارت، هنگام معرفي محصولات و خدمات، بكارگيري تكنولوژيها و تكنيكهاي اداري سعي در رهبري رقبا دارند. د ) رقابت تهاجمي تمايل سازمان در به چالش درآوردن يا رقابت كردن با رقبا، رقابت تهاجمي[9] ناميده شده است. كاوين و اسلوين ميپندارند كه حالت كارآفريني در تمايل شركت به رقابت تهاجمي با رقباي صنعتي منعكس ميشود(Covin & Slevin, 1991, p:2). آنها رقابت تهاجمي را به عنوان گرايشي مديريتي مينگرند كه به وسيله علاقه و اشتياق سازمان براي تسلط بر رقبا توصيف شده است. بيشتر محققين رقابت تهاجمي را از پيشگامي جدا نكردند درحاليكه لامپكين و دس[10] اظهار كردند اين دو را ميتوان به عنوان دو بعد متمايز كارآفريني در سطح سازمان مدنظر قرار داد. اين تفاوت وابسته به اين حقيقت است كه پيشگامي مربوط به پيشقدم بودن در فرصتهاي بازار ميباشد درحاليكه رقابت تهاجمي به رابطه تهاجمي با رقبا مربوط ميشود. پيشگامي پاسخ به فرصتهاست درحاليكه رقابت تهاجمي پاسخ به تهديدات است كه البته اين تفاوت به صورت تجربي نيز اثبات شده است(Lumpkin & Dess, 1997, p:51). ابعاد تعاريف ايجاد واحدهاي مستقل وكسب و كار جديد پيگيري و ورود به كسب و كارهاي جديد كه در ارتباط با بازارها و محصولات فعلي است. نوآوري در محصول خلق و ايجاد محصولات و خدمات جديد نوآوري در فرايند نوآوري در تكنيكها و رويههاي توليد خودتجديدي تغيير شكل يا اصلاح استراتژي، سازماندهي مجدد، تغيير سازماني ريسكپذيري احتمال ضرر و زيان در ارتباط با سرعت در اقدامات جسورانه، استفاده از منابع در حين جستجوي فرصتهاي جديد پيشگامي رويكرد مديريت عالي در پيشگام بودن رقابت تهاجمي حالت تهاجمي نسبت به رقبا جدول 2-4- هفت بعد كارآفريني سازماني ------------------------ ويزگيهاي افراد خلاق افراد از نظر خلاقیت متفاوت هستند، افراد خلاق شاید از انعطاف پذیری بیشتری برخوردار هستند و ممکن است هنگام بروز مسئله راه حلها ی گوناگون پیشنهاد کنند، آنها ساعتهای طولانی کار می کنند و می کوشند تا به کارهای سخت دست بزنند و درمدد حل مسائل گوناگون ساده یا دشوار برمی آید. افراد خلاق بیش از آنکه پاداشهای حاصل از موفقیت عمل کنند به نفس پیشرفت وپیروزی می اندیشند و همیشه تلش می کنند کارهای خود را به بهترین شکل ممکن انجام دهند. افراد خلاق و نوآوردر پی فرصتهایی هستند که بیشتر افراد و مدیران معمولاً نمی توانند آنها را ببینند.این افراد تمایل دارند مستقل باشند، آنها ممکن است دستورات را نادیده گرفته و از دستورات سرپیچی کند.آنها ممکن است بینش خاصی را دنبال کنند و ممکن است پارا از شرح شغل رسمی خود فراتر گذارند.آنها با شور و اشتیاق اما به طور واقع بینانه اهدافی را دنبال کردند و قادرند نتایج حاصل از نو آورینشان را تشخیص دهند.آنها می توانند گامهای لازم برای تبدیل ایده یا اندیشه به واقعیت را تدوین و اجرا نمایند.آنها اهل عمل بوده و منتظر صدور مجوز شروع نمی مانند.به طور کلی می توان گفت که افراد خلاق و نوآور دارای ویژگی های زیر هستند. الف)بخش زیادی از وقت و انرژی خود را صرف توجه دقیق به اطراف خود می کنند. ب)از کنجکاوی فوق العاده برخوردار بوده و در جستجوی موضوعات تازه و ناشناخته و عجیب هستند به همین دلیل آنها پرشسهای بیشتر و پیچیده تری را در مقایسه با افرادی که از توانایی خلاقیت کمتری برخوردار هستند مطرح می کنند. ج) آنها نه برای پاداش بلکه بدلیل دست یافتن به بینش و هدف خود بر انگیخته می شود. د) آنها انعطاف پذیر بوده و توانایی تعقیب و دستیابی به راه حل مشکل را از راههای گوناگون دارا می باشد.مدیریت افراد خلاق در سازمانها دشوار است. آنها اگرچه به دستور گرفتن از دیگران اعتقاد ندارند ولی نیاز مبرم به پذیرفتن، واقع شدن دارند زیرا این احساس برای آنها آرامش خاطر ایجاد می کند. افراد خلاق و نو آور ممکن است گروههای مختلفی را تشکیل داده که باید توسط رهبر و مدیری خلاق نیز دارا شود. برخی ویژگیهای کارآفرینان (ارزش آفرینان) 1- خلاقیت و نوآوری 2- تجربه گذشته کارآفرینان 3- نیاز به پیروزی یا توفیق طلبی 4- مرکز کنترل 5- تمایل به خاطره پذیری 6- تحمل ابهام 7- پشتکار 8- شرایط کودکی کارآفرینان فردی ادیسون می گوید: چاره هر کار 99% تلاش و کوشش و عرق ریختن است وتنها 1% الهام و شانس می باشد. و انیشتن می گوید: هر پیروزی نیازمند 9% تلاش و کوشش و تنها1% الهام و شانس می باشد. الگوی کارآفرینان 1- تحقیقات درباره بازار 2- بخش بندی بازار 3- تعیین بازار هدف 4- جایگاه یابی 5- طراحی آمیزه بازاردانی مناسب 6- اجرااگر شما هم شبیه اکثر کارآفرین ها باشید احتمالاً ثروت عظیمی برای آغاز فعالیت ندارید بنابراین مجبور هستید با هر چه دارید یعنی سرمایه نسبتاً اندک کار را آغاز کنید. برای موفقیت در این راه جذب منابع مالی بیرونی و صرفه جویی معقول بهترین روش ها هستند. در مقاله حاضر به هشت روش برای شروع موفق و کم هزینه کسب و کار اشاره می شود. 1- ارزان زندگی کنید: مطالعه خاطرات کارآفرین های موفق که تقریباً از صفر آغاز کردند نشان می دهد امکان صرفه جویی هم در هزینه های زندگی و هم شرکت کاملاً وجود دارد. خرید هوشمندانه، ثبت موارد هزینه های زندگی و کار، شناسایی اولویت ها برای هزینه کردن پول و برنامه ریزی هزینه از مهم ترین عوامل ارزان زندگی کردن هستند. اجازه ندهید تجهیزات یا اسباب لوکس و گران قیمت شما را وسوسه کند. مطمئن باشید پس از به سود رسیدن کسب و کار به تدریج توان خرید این اسباب و تجهیزات را پیدا خواهید کرد. 2- از روش های خلاق تامین مالی بهره ببرید: امکان یافتن سرمایه گذار یا گرفتن وام ها با بهره بالا وجود دارد اما هر چه کمتر از این نوع منابع مالی استفاده کنید، بهتر است. از سرمایه ای که خود جمع کرده اید یا کمک مالی اعضای خانواده یا دوستان استفاده کنید. در این حالت مجبور نیستید بهره بپردازید یا در مهلت مشخص پول را بازگردانید و نیز از جاه طلبی های شما کاسته خواهد شد. 3- کوچک آغاز کنید: هر چه اولین خط تولید شما بزرگ تر باشد پولی که برای راه اندازی آن باید هزینه کنید، بیشتر است. هرگز تصور نکنید در آغاز کار باید با گستردگی تولید خود بازار را متعجب کنید. در آغاز کار بر تعداد قابل مدیریت کالاها و خدمات تمرکز کنید. منظور تعداد کالاها و خدماتی است که شما با پولی که نقداًً در اختیار دارید، می توانید برای مدتی منطقی تولید کنید. آهسته بروید تا بتوانید همیشه به فعالیت خود ادامه دهید. 4- منابع مالی را صرف عناصر درآمدزا کنید: استفاده صحیح از منابع مالی محدود کلید راه انداختن کسب و کار با بودجه محدود است برای مثال صرف هزینه برای شاغلین با ارزش و سودآور و خرید تجهیزات حیاتی جزء این موارد هستند. 5- از روش های ارزان اما موثر بازاریابی استفاده کنید. ترتیبی دهید که دیگران برای شما تبلیغ کنند. کار را با دادن آگهی در نشریات و بولتن های محلی آغاز کنید. اولویت نخست تبلیغ در جایی است که مخاطبان اصلی شما حضور دارند. باید آن ابزارهای رسانه ای را که هواداران زیادی بین مخاطبان اصلی شما دارند، بیابید. بسیاری از کارشناسان معتقدند شرکت ها باید بخش بزرگی از سود خود را صرف تبلیغ کنند،این به معنای ولخرجی در تبلیغات یا تبلیغ در رسانه های کم طرفدار نیست. 6- هوشمندانه استخدام کنید: با توجه به ساختار فعالیت شرکت، اگر امکان دارد از نیروی کار نیمه وقت استفاده کنید. در این حالت نیروهای متخصص و ارزشمند مجبور نمی شوند تمام وقت خود را صرف حضور در محیط کار شما کنند. در بسیاری از موارد این اجبار آنها را از همکاری با شما بازمی دارد. همچنین به یاد داشته باشید که در آغاز کار در حوزه هایی که توانایی دارید برای انجام آنها از نیروی کار خارج شرکت استفاده نکنید. در حال حاضر بسیاری از شرکت ها در ایالات متحده دارای شاغلینی هستند که در خانه مسوولیت های شغلی خود را انجام می دهند. این روند رو به افزایش است و باعث کاهش هزینه زیرساخت برای کسب و کارها می شود. 7- بهترین قراردادها را منعقد کنید: آنچه بسیاری از کارآفرین ها نمی دانند این است که درباره هر چیز می توان مذاکره کرد. از هزینه تجهیزات تکنولوژیک گرفته تا صورتحساب هایی که طراح سایت شما فرستاده است. صرفاً به این دلیل که روی صورتحساب نوشته شده قیمت مقطوع به این معنا نیست که نمی توان چانه زد و مذاکره کرد. بدترین حالتی که در پایان مذاکره ممکن است رخ دهد پاسخ منفی فروشنده است اما در بسیاری موارد مذاکره جواب می دهد. هرگز تصور نکنید چانه زدن ارزش اش را ندارد. رقم تخفیف چند خرید را جمع کنید،آنگاه متوجه خواهید شد با مذاکره چه میزان در هزینه ها صرفه جویی کرده اید به ویژه هنگامی که قصد دارید به طور نقد پول کالا را بدهید،در چانه زدن در موقعیت بسیار بهتری قرار دارید. 8- تجهیزات ارزان بخرید: از نرم افزار گرفته تا دستگاه فکس یا مرکز تلفن سانترال، بسیاری از تجهیزات فنی موردنیاز کسب و کارهای جدید در بازار وجود دارد فقط باید برای یافتن آنها تلاش کنید. برای آنکه این ابزارها نقص نداشته باشند، هنگام خرید آنها را آزمایش کنید و از فروشنده ضمانت بخواهید. قیمت دستگاه های الکترونیک دست دوم گاه تا 5 درصد پایین تر از دستگاه های نو است. تصور نکنید فقط شرکت های کوچک از این روش برای خرید استفاده می کنند. همه شرکت ها با اندازه های مختلف طبق نیازی که دارند به خرید چنین دستگاه هایی می پردازند. کارآفرینان موفق نگاه نو و متفاوتی به کار و زندگیشان دارند. تفاوت آنها با کارآفرینان ناموفق ظریف اما قابل تمیز است. این تفاوتها فراتر از خواستهها و رویاهای آنهاست. این تفاوتها به عادات یا رموز نهایی برنمیگردد. تفاوت آنها به نیروی قابل سنجشی برمیگردد که در دایره تفکر و تعقل این افراد نهفته است و موجب میشود تحولاتی در شیوه کار، زندگی و روابط شغلی آنها پدید آید. کارآفرینان موفق نگاه نو و متفاوتی به کار و زندگیشان دارند. تفاوت آنها با کارآفرینان ناموفق ظریف اما قابل تمیز است. این تفاوتها فراتر از خواستهها و رویاهای آنهاست. این تفاوتها به عادات یا رموز نهایی برنمیگردد. تفاوت آنها به نیروی قابل سنجشی برمیگردد که در دایره تفکر و تعقل این افراد نهفته است و موجب میشود تحولاتی در شیوه کار، زندگی و روابط شغلی آنها پدید آید. وجه تمایز کارآفرینان موفق در زیر شرح داده شده است که با فراگیری آنها میتوانید تفاوت قابل ملاحظهای در نوع تفکر، ارزیابی و دیدگاهتان ایجاد کنید. 1) اجبار یا توان وقتی میخواهید چیزی را به زور کسب کنید، باید از همه طرف متوسل به جبر شوید که نیازمند تلاش و تقلای بسیار است. این در حالیست که تکیه بر آنچه در توان دارید نیرویی خلق میکند که از توناییها فراتر میرود. وقتی فرد تمام نیروهای درونی، باورها و عواطفش را هم سو میسازد احساس قدرت وتوانمندی میکند و این امر موجب میشود با صرف انرژی کمتر به اهدافش نایل گردد. به عبارتی فرد با هر قدم که برمیدارد چندین گام جلو میافتد. 2) تحقق وظایف یا نیل به هدف تحقق کارها با به پایان رساندن و تمام کردن آنها همراه است و بیشتر به وظایف برمیگردد. وقتی انسان کاری را به پایان میرساند آن چیز معنا و اهمیت خود را از دست میدهد. آیا تا به حال برای تحقق کاری تلاش و کوشش کردهاید؟ اگر چنین بوده است آیا با تحقق آن احساس نکردهاید آنقدرها هم مهم نبوده است؟ این تجربه همواره با یاس همراه است. اما نیل به هدف هیچگاه پایانپذیر نیست. چرا که با آگاهی معنوی از معنا و اهمیت کار همراه است. این دیدگاه همواره آرامش دهنده و الهامبخش است. 3) کسب اطلاعات یا به کار بستن آنها بدیهی است که کسب اطلاعات تنها در صورت به کار بستن آنها ثمربخش خواهد بود. متاسفانه بسیاری از کارآفرینان و کارفرمایان ساعات زیادی را صرف مطالعه و کسب اطلاعات میکنند. اما هیچگاه آنها را به کار نمیبندند. 4) تفکیک یا تلفیقکارآفرینان موفق میگویند پیش از هر چیز به زندگیشان به صورت بخشهای تفکیک شده نگاه کردهاند. این افراد حتی در تجارتشان هم چنین نگاهی به خدمات، محصولات و حتی تلاشهایشان دارند. این امر باید به صورتی باشد که کسب موفقیت در هر زمینه به پیشبرد زمینه دیگر منتج شود. برای این کار مولفهها و طرحهای گوناگون تجارتتان را بنویسید. سپس درباره اینکه فعالیت در کدام زمینه به برجستهسازی زمینه دیگر میانجامد بیاندیشید و برنامهریزی کنید. ۵) فقط کار یا کار همراه با تفریح کار جدی و بدون تفریح تحمیلی از «باید»ها و «وظایف» است که نتیجهای جز خستگی ندارد. با کار سخت و طاقتفرسا انسان میخواهد در مقابل چیزی ایستادگی کند. اما کار همراه با تفریح، منبع شادابی، نور،الهام و آرامش است. کارآفرینان موفق پیش از پی بردن به نحوه صحیح انجام کارها، فکر میکردند باید فقط تلاش کنند و این امر سلامتی، انرژی و شادابی را از آنان میگرفت. آنها پس از کسب نتایج ضعیف تصمیم گرفتند روش خود را تغییر دهند و آن وقت بود که خودشان هم شگفتزده شده بودند که «آیا واقعا اینقدر راحت میشد کارها را انجام داد»! ۶) حمایت ساختار یا کل فضای کاری ساختارها در نحوه انجام امور نقش مهمی ایفا میکنند و حتی اگر ساختار تشکیلشده بسیار متفاوت از ساختار دیگران باشد باز هم ایرادی بر آن نیست. ساختارها روی وظایف و نتایج از پیش تعیین شده تکیه میکنند اما برخورداری از حمایت کل فضای کاری ساختار وسیعتری فراهم میآورد که پیشرفت و ترقی را آسانتر میسازد. تفاوت این دو در اینست که محیط برای شما کار میکند ولی برای ساختار شما باید کار کنید. حمایت فضای کاری، ساختارهای کوچکتر را از آن شما میسازد. کارآفرینان موفق معتقدند این تفاوت بسیار حائز اهمیت است. آنها با بسط ساختارهای حمایتگر به کل فضای کاری موفقیت بیشتری نصیب خود میکنند. 7) تغییر رفتار یا تحول تغییر رفتار سطحیتر از تحول است. این امر به ترک یا آغاز یک رفتار اشاره دارد که ممکن است ساده یا گذرا باشد. تحول نیروی قویتری است که در نتیجه یک تجربه به وجود میآید و به دگرگونی عمیق و درونی منجر میشود که اغلب هویت فرد را هم دستخوش تغییر قرار میدهد و برای او دیدگاه متفاوتی به ارمغان میآورد. لحظاتی را به یاد بیاورید که به یکباره و ناگهان «چیزی دریافت کردهاید». این شروع یک دگرگونی است. البته همیشه امکان برگشت به روش و رویکرد گذشته وجود دارد. اما همیشه صدایی از درون به شما خواهد گفت که با برگشت به رویکرد نخست نمیتوانید از تواناییهای خود نهایت استفاده را بکنید. برای نمونه وقتی متوجه شوید افکار شما نتایج کارتان را تحت الشعاع قرار میدهند دیگر نمیتوانید این امر را منکر شوید و اگر گاهی از این حقیقت غفلت کنید باز هم صدایی از عمق وجودتان شما را به آن فرا میخواند. کارآفرینان موفق همواره به دنبال کشف تحولات لازم هستند تا بتوانند زندگی و کارشان را باز هم در جهت بهتری هدایت کنند. ۸) بدبینی یا خوشبینی بدیهی به نظر میرسد که بهتر است خوشبین بود تا بدبین. اما مسئله اینجاست که مشکل میتوان تشخیص داد چه زمان بدبین هستیم. افرادی که در کشاکش تجارت هستند خود را «واقعگرا» توصیف میکنند و میگویند واقعیات و حقیقت امور را میبینند. 8) اما حقیقت این است که آنها تنها بخشی از واقعیات را میبینند و اکثر اوقات شرایط را از آنچه که هست بدتر جلوه میدهند. خوشبینی تنها یک طرز تفکر یا رویکرد نیست بلکه یک تعهد است که فرد را ملزم میدارد نقطه قوت و روشن شرایط را ببیند و آنها را بارور سازد. این یک اصل معنوی و علمی است که وقتی انسان قوای خود را بر نقاط سازنده و مثبت متمرکز کند و با شور و بصیرت از آنها برای رسیدن به هدفش استفاده نماید خلاقتر و با درایتتر میشود.کارآفرینان موفق این مهارت را در خود "به حد کمال" رساندهاند. 9) ارج نهادن به جایگاه خود یا توجه به کمبودها خواستار شرایط بهتر بودن و بیشتر خواستن چیز بدی نیست. اما بیشتر مردم وقتی درباره خواستههایشان صحبت میکنند بر خلئی که میان خواستهها و داشتههایشان وجود دارد تکیه میکنند. این کار موجب میشود نداشتنها از داشتنها پررنگتر شوند و یک گره کور ایجاد شود. ارج نهادن به جایگاهی که دارید به معنای در لحظه زیستن، عشق ورزیدن به لحظه لحظه زندگی و قدر آن را دانستن است. ارج نهادن به جایگاهی که دارید آرزوها و رویاهایتان را زیر سوال نمیبرد بلکه نیروی اعتماد و احساسات مثبت را تقویت و راه را برای نیل به خواستهها باز میکند. در آخر باید گفت تفاوت کارآفرینان موفق با دیگران در دیدگاهها، باورها و رفتارهای آنان نهفته است. بنابراین علاوه بر تغییر عملکرد باید ذهنیات درونی را هم متحول ساخت و از آن بهره برد. شما برای موفق شدن در کارتان چه تحولاتی در خود ایجاد کردهاید؟ [1] - individual entrepreneurship [2]-intrapreneurship [3]-entrepreneurial organization [4] -Ollins & Moore [5]-Antonic & Histrich [6]-Self-renewal [7]-Risk-taking [8]-proactiveness [9]-Competitive aggressiveness [10]-Lumpkin & Dess
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 14:48 توسط gh
|