v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);} Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} 35 نکته اساسی برای شروع یک کسب و کارموفق
۱-بزر گ بیندیشید ولی با یک کار کوچک آغاز کنید. ۲- قبل از آغاز یک کسب و کار باید مطمئن شوید که مفهومی که در ذهن دارید قابل اجراست. بهتر است ابتدا یک نمونه کار انجام دهید و نتیجه را ارزیابی کنید. بیندیشید که چگونه میتوانید تئوری خود را در یک مقیاس کوچک بیازمائید، قبل از اینکه متعهد کاری بزرگ از قبیل قرارداد رهن و یا خرید مکان شوید. ۳- اگر حتی بتوانید حداقل یک مشتری پیدا کنید و به شما ثابت شد که طرح مورد نظرتان قابل اجراست این شانس را دارید که این موفقیت ،دفعات دیگری نیز برایتان تکرار گردد. ۴- با بودجه محدود کار کنید. اگر تجهیزات قدیمی‌تان قابل استفاده هستند، تجهیزات جدید تهیه نکنید. معامله پایاپای بهترین روش تهیه تجهیزات مورد نظرتان است. ۵- بدون داشتن یک طرح کسب و کار جامع که حاوی کلیه جزئیات باشد به آغاز یک کسب و کار جدید مبادرت نورزید. ۶- یک حسابدار می‌تواند به شما در مسائلی نظیر گردش نقدینگی، نقطه سربه سر و صورت سود و زیان کمک کند. ۷- بانکها به مراتب ارزان‌تر از شرکا هستند و مشکل کمتری نیز در مواجهه با آنها دارید.داشتن یک شریک مانند ازدواج بدون وجود عشق است. زندگی شما در اینصورت از آن خودتان نخواهد بود. البته به یاد داشته باشید که آغاز یک کسب و کار با یک شریک بی‌نهایت بهتر از عدم آغاز یک کسب و کار است. ۸- وقتی یک شریک دارید باید به نظرات اونیز توجه کنید. در شراکت بدون رسیدن به توافق لازم هر تلاشی به بن بست خواهید رسید. ۹- مسئله دیگر، مدیر عامل بودن و داشتن رای اکثریت است. این دلیل دیگری است که آگاه باشید هیچ‌گاه بیش از ۴۹ درصد از سهام شرکت خود را واگذار نکنید، البته اگر تمایل دارید که کنترل اوضاع به دست خودتان باشد!! ۱۰- آیا برای کسب و کار شما بازار وجود دارد؟ وسعت این بازار چقدر است؟ تحقیقات بازار بسیار مهم و اساسی است. بهتر است به جای ایجاد بازار جدید، بازارهای موجود را پیدا کنید. ۱۱- اگر در این بازار رقیبی ندارید و یا رقابت محدودی وجود دارد، هشیار باشید. ممکن است به واقع بازاری وجود نداشته باشد! به عبارت دیگر  ممکن است روی یک محصول خاص دست گذاشته باشید که تا کنون شناخته نشده است. ۱۲- قبل از آغاز یک کسب و کار، با یک مشاور، وکیل، واسطه بیمه و یا مدیر بانک مشورت نمائید. مشاوره بانک مجانی است. مشاوره اولیه با مشاوران حرفه‌ای نیز مجانی است. اما قبل از هر اقدامی پرسش نمائید. 13- عموما بهترین کسب و کاری که می توانید انتخابی گوید: شما میتوانید در هر زمینه کسب و کار و یا صنعت جدید از طریق خواندن کتاب متخصصین آن فن، حتی برای یک ساعت در روز نیز میتونانید عملا تجربه کسب نمایید. حتی بیشتر از آن نیز میتوانید مطالعه کنید زیرا هرچه بیشتر مطالعه کنید، مغز اطلاعات جدید را بهتر از اطلاعات جزیی و آسان در ک میکند. تکرار با فاصله ،یک روش موثر در یادگیری موثر و اثبات شده است. 14- حتی اگر فکر میکنید که برای آغاز کسب و کاری که در ذهن دارید به تجربه عملی نیاز دارید میتوانید مدتی را برای یکی از رقبای خود کار کنید. حتی میتوانید نیمه وقت کار کنید. هرچه برایتان مفید است یاد بگیرید و در عین حال مزد نیز دریافت کنید. البته بهتر است قبل از امضای قرارداد مربوط به انجام فعالیتهای محرمانه از آنجا بروید زیرا ممکن است علیه شما شکایت کنند! 15- به همان سرعتی که دارایی شما افزایش می یابد، باید هدفتان این باشد که خود نیز توسعه پیدا کنید و از یک صاحب کسب و کار/ مجری به یک صاحب کسب و کار/مدیر تبدیل شوید. 16- هیچ وقت نباید کسب و کاری را با این هدف که کلیه امور را خود رتق و فتق کنید آغاز نمایید. این کار درست مانند این است که کار خود را با پول بخرید. 17- اگر بخواهید هر کاری را خودتان انجام دهید عملی نیست. باید یاد بگیرید که تفویض اختیار کنید. باید افراد با انگیزه ای را بکار بگیرید که حتی از شما باهوشتر و زیرک تر باشند. به آنها استانداردهای بالای خود را بیاموزید و در حالیکه آنها اغلب کارها را انجام میدهند بر آنها نظارت داشته باشید. 18- انتخاب یک نام تجاری مناسب، برای موفقیت شما بسیار حایز اهمیت است. بعد از سالها تجربه در تبلیغات و بازاریابی، پیشنهاداتی که در این مورد به شما ارایه میکنم به شرح زیر میباشد: 19- نام شما نباید مشابه نام رقبایتان و یا نزدیک به آن باشد زیرا اولا مشتریان سردرگم میشوند و به آسانی شما را پیدا نمیکنند و ثانیا ممکن است مورد شکایت شرکتهای رقیب واقع شوید. 2-هرچقدر اسم شرکت کوتاهتر باشد، به یاد ماندنی تر خواهد بود. 21- اسم باید به آسانی هجی شود و به وضوح قابل تلفظ باشد. 22- اسم شما باید تبلیغی باشد برای آنچه میخواهید انجام دهید. کسب و کارهایی که نام صاحبان خود را دارند تنها در صورتی موفقند که این اسم برای دیگران آشنا باشد و یا مرادف یک محصول و یا خدمت شناخته شده باشد. 23- نباید نام شما به نام شرکت ثبت شده دیگری تجاوز کند. 24- نام شما باید متمایز و در ارتباط با تصویری باشد که مایلید از کسب و کار خود ارایه دهید. برای نمونه اگر شما خدمات نظافت منازل را انجام میدهید انتخاب نام سویس منازل APHRODITE (به معنای عشق وزیبایی) کاملا نامناسب است و در عوض نام خدمات منازل Spicand Span ( به معنای نو و ترو تمیز) بسیار مناسب خواهد بود. 25- با توجه به ثبت اسم شرکت شما در کتاب زرد اگر اسم شما با اولین حروف الفبا آغاز شود در صدر لیست شرکتها قرار خواهید گرفت. 26- شاید شما دوست داشته باشید نام شهر و یا شهرستان خود را بخشی از نام شرکت خود قرار دهید. 27- دلیل دیگری که نام کوچک خود را در نام کسب و کارتان مورد استفاده قرار ندهید، این است که در اذهان مشتریانتان تبعیض ایجاد میکنید و آنها به دنبال شما میگردند و در حالیکه سایر همکارانتان بیکار نشسته¬اند کار فراوان روی سر شما ریخته میشود. 28- همچنین زمانی که تمایل به فروش و یا واگذاری کسب و کار خود دارید در صورتی که نام کسب و کارتان، اسم کوچک شما باشد، به قیمتی پایین تر از زمانی که یک نام تجاری مناسب داشته باشد به فروش میرسد. 29- تعیین نام مناسب به این روش انجام میشود: یک جلسه هم اندیشی با روش طوفان مغزی (brain storming) تشکیل دهید. نام های مناسبی را که به ذهنتان می¬آید بنویسید، حتی اگر مسخره به نظر آیند. در این مرحله کمیت بیش از کیفیت اهمیت دارد. این رویه باید منجر به تولید حداقل 1 اسم گردد. 3- در این مرحله به تسویه فهرست اسامی و حذف نام های نا مناسب بپردازید تا به 6 الی 7 نام برسید. به ارتباطات فکری مردم نیز بیندیشید و اینکه اغلب انها کدام اسم را ترجیح میدهند. این لیست را به دوستان و انجمن¬های حرفه¬ای که به قضاوت آنها اطمینان دارید نشان دهید و نظر آنها را بخواهید. همچنین دلیل انها را از انتخاب این اسم بپرسید. در نهایت، خودتان تصمیم بگیرید زیرا شما رییس هستید و تصمیم نهایی با شماست چون کسب و کار متعلق به شماست. 31- سپس به کتاب راهنمای آنلاین و آفلاین مراجعه کنید تا ببینید که آیا اسم منتخب شما وجود دارد یا خیر. 32-همچنین در اینترنت شناسه های ".com" را جستجو کنید تا بدانید که آیا نام مورد نظر شما در اینترنت وجود دارد؟ به یاد داشته باشید که ".com" به ".net" ارجحیت دارد. 33- قبل  از  هزینه کردن هر مبلغی برای تبلیغات، توضیح  مختصری  در  مورد کسب و کار جدیدتان  بنویسید و برای رسانه های معتبر بفرستید. 34- نهایتا هر کارآفرین باید به یاد داشته باشد که اغلب کالاها و خدمات به خودی خود به فروش نمیروند. شاخص ویژه ای برای این مطلب وجود دارد. اقتصاد دانی با نام ویافردو پارتو قاعده¬ای را به عنوان یک اصل ارایه داده است که به قانون 2-8 معروف است. این اصل بیانگر این مطلب است که اگر 2% از کسب و کارها به ارایه خدمات مشغول باشند، 8% دیگر درگیر خدمات فروش و تبلیغات هستند. 35- بنابراین بهتر است به مطالعه موردی در مورد روش های تبلیغات و فروش برای کسب و کار خود بپردازید.       امروزه بسیاری از کارمندانی که از کارشان استعفا می‌دهند و به سوی کسب و کار مستقلی می‌روند، با مشکلات مشابهی روبه رو می‌می‌شوند، آنها کارشان را آغاز می‌کنند ولی گاهی اوقات در همان ابتدا درمانده و سرگردان می‌شوند چراکه نمی‌دانند چطور باید این مجموعه کوچک را هدایت کنند، مشتری جمع کنند و پول در بیاورند. بعضی مشاور کسب و کار استخدام می‌کنند ولی همین گروه هم پس از مدتی مجبور می‌شوند این کارشان پول‌سازی! را اخراج کنند چراکه می‌بینند فقط دارند پول خرج می‌کنند تا دستمزد هنگفت او را بپردازند اما پولی که این خرج را جوابگو باشد در نمی‌آورند. اگر شما هم از این دسته کارآفرینان هستید، خوب دقت کنید. بدانید که بهترین روش اینست که قبل از شروع کار برنامه‌ریزی کنید و این زمان همین حالاست. معطل نکنید و دست به کار شوید. نکات و توضیحاتی که در زیر می‌آیند به شما کمک خواهند کرد تا آسان‌تر در این راه گام بردارید و نقشه راه را رسم کنید:   1-   پیداکردن یک ایده مناسب 2- شکل‌دهی یک تیم مشاوره‌ای 3- تحقیق و بررسی در مورد بازار 4- تعریف بازار هدف 5- مبانی اولیه قیمت‌گذاری 6- برنامه‌ریزی برای موفقیت در آینده و حالا شرح هرکدام از این نکات: 1- پیداکردن یک ایده مناسب به جرات می‌توان گفت که دغدغه تمامی کارآفرینانی که «ایده» کارآفرینی را در سر دارند، پیداکردن یک «ایده» خوب، خلاقانه، بکر و پول‌ساز است. از این گروه آن‌هایی موفق خواهند شد که یک ایده «به قدر کافی خوب» بیابند. حالا برای این که شماهم شکست نخورید خوب توجه کنید. کمی فکر کنید و ایده خود را از وجوه گوناگون مورد بررسی قرار دهید. آیا کسان دیگری هم هستند که اینچنین فکری در سر داشته باشند؟ اگر فکر می‌کنید که کارآفرینان بالقوه دیگری نیز مثل شما فکر می‌کنند، ایده خود را پرورش دهید و آن را به نحو شاخصی از بقیه متمایز کنید. توجه داشته باشید که دوباره چرخ را اختراع نکنید! بلکه همان چرخ را بهتر و پیشرفته‌تر بسازید. نکته دیگر اینست که همین ایده پس از گذشت چندی که روبه جلو می‌رود برای خودتان هم جذابتر و جالب‌تر شود یعنی خلق این فکر و شروع این کسب و کار نقطه شروع باشد نه نقطه پایان، به این معنی که پس ازاین که طرح شما در روند مربوط به جریان افتاد، مرتباً‌ فرصت‌های نوآوری و ارتقای همان فکر خلق شوند. البته دقت کنید که خانواده شماهم جایگاه ویژه‌ای دارند و سلامتی و تندرستی روح و جسم خودتان هم بسیار مهم است. البته اگر بخواهید با وجود سختی‌های فراوان و ساعات کاری طولانی و پرمشغله‌ای که در ابتدای کار با آنها روبه رو هستید، بین خانواده و این امور تعادل برقرار کنید، با مسئولیت بسیار دشواری روبه رو هستید. 2- شکل‌دهی یک تیم مشاوره‌ای همگی ما به مشاوران و مربیان نیاز داریم و اگر شمایی که فکر کارآفرینی در سر دارید در مرحله برنامه‌ریزی و طراحی الگوی کار از این اشخاص استفاده کنید، شانس موفقیت خود را بالا می‌برید. چراکه با این کار یاد می‌گیرید که چطور و در چه زمینه‌هایی پول خرج کنید و اگر خوب عمل کنید، بسیاری از اشتباهات رایج را مرتکب نخواهید شد. مشاوران به شما کمک می‌کنند که معقول نقشه بکشید و به جای این که نقشه‌های دور و دراز و بلندپروازانه طراحی کنید طرحی مطابق با واقعیت و توانایی ‌های خودتان تدوین کنید علاوه بر این کارشناسان فوق شما را با اشخاصی آشنا می‌کنند که می‌توانند از کسب و کارتان حمایت کنندو اشتباهات دیگران را برایتان شرح می‌دهند تا از آنها درس بگیرید. البته نوع دیگری از این مشاوران پس از مشورت اولیه به سراغ شما خواهند آمد که بسته به نوع کسب و کارتان باهم تفاوت دارند. 3- تحقیق و بررسی در مورد بازار برای این که بتوانید در مورد بازار اطلاعات کسب کنید، می‌توانید از منابع گوناگونی استفاده نمایید. این منابع می‌توانند به قرار زیر باشند: - یکی اشخاصی هستند که در همان منطقه سکونت شما یا منطقه‌ای که می‌خواهید کار کنید، موفق و برجسته هستند. گاهی اوقات و در بسیاری مواقع آنها دوست دارند که تجربه‌هایشان را در اختیار دیگران قرار دهند. - اتحادیه‌های صنفی و تجاری گروهی دیگر هستند. اگر آنها را نمی‌شناسید یا می‌توانید از همین گروه بالا کمک بگیرید یا این که به کتابخانه‌ها سر بزنید. - گزارش‌ها و آمارهای دولتی نیز مفید هستند. گاهی اوقات فکر می‌کنیم که آنها به درد نخور هستند ولی در واقع می‌توانند به شما کمک کنند. حداقل اینست که قادر خواهید بود بازار هدف خود را شناسایی کنید. - رقیبان هم منابع اطلاعاتی خوبی هستند. اگر به سراغ کسانی بروید که می‌توانند رقبای احتمالی شما باشند، داده‌های باارزشی به دست خواهید آورد. این گروه می‌توانندهم در منطقه شما باشند و هم در سراسر کشور. البته گاهی نیز لازم است که با آن کسب و کارهایی ارتباط برقرار کنید که مستقیماً به کارتان مربوط نمی‌شوند بلکه غیرمستقیم به حوزه فعالیت شما ربط دارند. - مشتریان احتمالی را از یاد نبرید! این اشخاص یا شرکت‌ها اطلاعات گران بهایی به شما خواهند داد که خودتان هم تعجب خواهید کرد. اگرهم که نمی‌دانید که آنها چه کسانی هستند باید برگردید و ایده خود را دوباره مرور کنید. 4- تعریف بازار هدف در ابتدا بازارتان را تحلیل کردید. حالا همان یافته‌ها را یک بار دیگر مرور کنید تا بتوانید بازار هدف را بیابید. اگر تا به حال هم نتوانسته‌اید این گروه هدف را به درستی پیدا کنید، مطمئن باشید که به خوبی پیدایشان خواهید نمود. بهتر است یک یا سه گروه را در ابتدا انتخاب کنید و به دقت و از وجوه گوناگون مورد بررسی قرار دهید. شغل آنها چیست؟ چند سالشان است؟ نیازهایشان کدام‌ها هستند؟ چه چیزی برایشان از همه مهمتر است؟ دوست دارند چطور خرید کنند؟ آیا فرزندان کم سن و سال یا نوجوان دارند؟‌سن پدرها و مادرها بالاست؟ چقدر درآمد دارند یا خسیس هستند یا دست و دل باز؟ و پس از پاسخ‌دادن به این سوالات بازار هدف خودش را به شما نشان می‌دهد! بدانید که کار به همین جا ختم نمی‌شود. شما باید همیشه در حال کاوش و بررسی اوضاع مشتریانتان باشید چراکه نیازها و مشکلات و خواسته‌های آنها همیشه به یک وضع نمی‌ماند. اگر نتوانید نیازهایشان را پیش‌بینی کنید یا برآورده سازید، جریان پول درآوردن متوقف خواهد شد. هرکاری که می‌کنید، بازار هدفی انتخاب نکنید که برای پول درآوردن بر سر قیمت‌ها بجنگید. 5- مبانی اولیه قیمت‌گذاری و حالا این جاست که بررسی‌های بازار و تعیین بازار هدف باید وارد عمل شوند. معمولاً ‌آن‌هایی که تازه وارد بازار می‌شوند باید با قیمت‌هایی اندک آغاز کنند. کسب و کارهای خصوصی هستند که اکنون بالاترین و موفق‌ترین در همان بازار کوچک و هدف خود می‌باشند. در واقع این موفقیت‌ به سادگی و یک شبه روی نداده بلکه حاصل سال‌ها تلاش است. فراموش نکنید که همیشه کسب و کاری که قدیمی‌تر است و مدت طولانی‌تری تجربه کسب کرده بهتر می‌تواند مشتریان را به سمت خودش بکشاند ولی کار شما که به تازگی ریشه دوانده‌اید چندان راحت نیست. حالا سوال اینست: چطور می‌خواهید طرح بازاریابی خودتان را ارتقا دهید و آن را با سیاست‌های خدمات‌دهی به مشتری و دیگر تعاملات با مشتریان کنونی تلفیق کنید؟ این ترکیب می‌تواند مشتری جذب کند ولی شرط لازم است و یک شرط کافی هم باید باشد تا این فرایند به جریان بیفتد و تداوم پیدا کند. این شرط دوم قیمت‌گذاری مناسب است که تنها به معنای ارزان فروشی نیست. 6- برنامه‌ریزی برای موفقیت در آینده هرروز مدتی را به مشاوره با کارشناسان و مربیان اختصاص دهید و با کارمندان، مشتریان بالقوه و مشتریان کنونی هم صحبت کنید. به علاوه خودتان هم تصویر بزرگتری از کسب و کارتان را در نظر آورید و وضعیت آن را در آینده پیش‌بینی کنید. شام باید هفته‌ای نیم ساعت با کارمندان گفتگو کنید و لازم است که هر سه ماه یا شش ماه یک بار مشاورانتان را به شما دعوت کنید. نکته دیگر اینست که هربار که مشتریان احتمالی را می‌بینید با آنها گفتگو کنید و این مسئله درباره مشتریان کنونی هم صادق است. اگر حس می‌کنید که از کسب و کارتان دور شده‌اید و اوضاع شما را راضی نمی‌کند، نگران نباشید چون تمامی کارآفرینان در نقطه‌ای دچار این حس می شوند، ولی به آن اعتنا نکنید و به کارتان ادامه دهید. نکات و مسائل ظریف‌ دیگری هم وجود دارند که توجه به آنها برای تدوین یک طرح و نقشه موفق کسب و کار لازمست. - مرتباً‌ بازار هدف خود را بررسی کنید و مطابق نیازهای در حال تغییر مشتریان آن را تغییر داده با این تحولات سازگار کنید. - دقت کنید و ببنید وقتی که در تدوین یک نقشه مناسب موفق شدید یا مشتریان از شما راضی بوده‌اند یا توانستید بازار هدف را تحت تسلط خود داشته باشید، از چه راهکارهایی بهره بردید. - آگهی‌های خود را مطالعه کنید و دریابید که آیا این پیام‌ها کسب و کارتان را به روشنی به مشتریان احتمالی معرفی می‌کنند یا نه و این که آیا واسطه انتقالشان کارآمد هست یا خیر. سعی‌ کنید که از روش‌های مطمئن نظرات و احساسات مشتریان را جویا شوید. مسائلی مانند این که وقتی مشتری می‌خواهد کالا را دریافت کند یا سفارش دهد، چقدر پول خرج می‌کند یا این که این مشتریان نظرات آنها چطور می‌توانند بازدهی کسب و کار مورد علاقه شما را بالا ببرند و هر اطلاعات دیگری که قابل اندازه‌گیری و بررسی کمی باشد در این ردیف قرار می‌گیرد. سنجش دقیق و حساب شده یکی از ابزارهای اساسی موفقیت در کسب و کار است. اگر حس می‌کنید که حوصله‌تان از بررسی و مطالعه و حساب و کتاب سر می‌رود و می‌خواهید سریع کارتان را شروع کنید، آینده درخشانی پیش رو نخواهید داشت و کمی بعد شکست خواهید خورد. هیجان و عجله هرگز عواقب خوبی به همراه نداشته‌اند. با این کار شکست را برای خود می‌خرید و پس از آن تمامی این شور و هیجان خاموش خواهند شد و شاید ایده‌هایتان را هم برای همیشه به فراموشی بسپارید اما یک حرکت حساب شده که موفقیت به همراه دارد، شور و علاقه شما را بیشتر خواهد کرد و ایده‌های خلاقانه بعدی هم شکل خواهند گرفت. اگر می‌خواهید کسب و کارتان زنده بماند علاقه و پشتکار در کنار هم لازم و ضروری هستند. درست مثل اینست که دو نفر قصد ازدواج دارند و می‌خواهند زندگی تازه‌ای را شروع کنند. آنها می‌ترسند که پیش یک مشاور بروند چون پیش خودشان می‌گویند که اگر مشکل و مسئله دشواری پیش بیاید و آنها نتوانند باهم زندگی کنند، آنوقت چه خواهد شد. نکته اینست که اگر قرار است ازدواج آنها تداوم داشته باشد، باید یکدیگر را هرچه بیشتر بشناسند تا تصمیم بگیرند که می‌توانند در کنار هم زندگی کنند یا خیر. شروع یک کسب و کار مستقل در واقع مثل شروع یک زندگی جدید است که مشکلات خاص خودش را دارد. یک کارآفرین نمی تواند آن‌طور که دوست دارد به خانواده یا تفریحاتش برسد و باید سخت کار کند و زحمت بکشد. حالا خوب فکر کنید که آیا به درد کارآفرینی می‌خورید یا نه! ساختار كارآفرينانه يك ساختار كارآفرينانه بايد از ويژگيهاي ذيل برخوردار باشد(عليخاني، 1386): Ãپاسخ سريعتر به تغييرات محيطي افزايش اثربخشي بلندمدت خلاقيت بيشتر خدمات بهتر به مشتريان ساده­تر شدن برقراري ارتباط ايجاد سرعت در اخذ بازخور از عملكرد كاري و نگرشهاي جديد تطبيق ­پذيري راحت تر با تغييرات بازار قدرت پاسخگويي سريع به كاركنان و ايده­هاي جديد آنها. به طور خلاصه مي­توان گفت: يك ساختار كارآفرينانه پويا و انعطاف­پذير است و داراي حداقل سلسله مراتب با تأكيد بر گسترش افقي مرزها است.   فرآیند کارآفرینی سازمانی امروزه روند تغييرات در سازمان­ها به حدي است كه بي­ثباتي را مي­توان باثبات­ترين مشخصه سازمان­ها ناميد. اگر تاكنون مؤلفه­هاي مديريت تغيير، ارزشي اضافي براي سازمان­ها محسوب مي­شد، امروزه اين عناصر به عامل بقاء سازمان­ها تبديل شده است. بنابراين سازمان­ها از يك سو بايستي قادر به خلق شرايط، پيش­زمينه­ها و مكانيسم­هايي در جهت­گيري فرايندهاي خود به سمت نوآوري و تغيير باشند و از سوي ديگر زمينه را براي موفقيت نهايي ايده­هاي ارائه شده و دستيابي به مفهوم كارآفريني فراهم ­آورند. فرايند كارآفريني سازماني را به صورت مراحل زير مي­توان برشمرد: شناخت فرصت، توسعه مفهوم، تعيين منابع مورد نياز، كسب منابع لازم، اجرا و اداره و نهايتاً  بهره­برداري و برداشت. در مرحله شناخت فرصت، فرد كارآفرين به تحليل محيط داخل و خارج سازمان مي­پردازد، فرصت­ها را شناسايي كرده و منابع مورد نياز مشخص مي­گردد. پس از كسب منابع مورد نياز، نوبت به اجرا و اداره ايده مي­رسد و در نهايت در مرحله آخر در صورتي كه سازمان تشخيص ­دهد به اهداف مورد نظر خود رسيده مي­توان اظهار داشت كه فرايند كارآفريني با موفقيت به انجام رسيده است(Cornwall & Perlman, 199). محدودیت­های کارآفرینی سازمانی در جهان امروز سازمان­ها بايد خود را با شرايط و تغييرات محيط پيرامون خود هماهنگ كنند وگرنه محكوم به فنا هستند. سازمان­هاي بزرگ كه عموماً دولتي هستند براي كارآفرين شدن نياز به تغيير در نوع روابط و ارتباطات خود با ديگر سازمان­ها و ارگانها در جامعه دارند. هر چند كارآفريني و كسب ‌و كار در مقياس كوچك و متوسط جايگاه ويژه اي در رشد اقتصادي كشورها دارد اما بايد توجه داشت كه بخش عظيمي از نيروي شاغل در بسياري  از كشورها را شاغلان در سازمان­هاي بزرگ و دولتي تشكيلمي‌دهد. اين مسأله در بسياري از كشورهاي در حال رشد از جمله كشور ما كه قسمت اعظم فعاليت‌هاي اقتصادي آنها دولتي استاهميت خاصي به خود مي­گيرد. ايران از جمله پنج كشور جهان است كه ساختار آن به شدت دولتي است. بيش از 8 درصد از فعاليتهاي اقتصادي موجود در جامعه بر بخش دولتي متمركز شده است و سهم مشاركت بخش خصوصي در اقتصاد از كمتر از 2 درصد تجاوز نمي‌كند(زاهدي مازندراني،1383). به عقیده فرای یک سری محدودیتهامانع از تحقق کارآفرینی سازمانی می­گردند(Fry, 1993). اين موانع و محدودیتها كه موجب می شود افراد ترجیح دهند از رفتار کارآفرینانه اجتناب کنند، عبارتست از(احمدپور، 1378، ص15): الف ) ماهیت سازمانهای بزرگ نخستین مانع در ماهیت و طبیعت سازمان­های بزرگ نهفته است. اندازه این سازمان­ها بطور ناخواسته، ساختار سازمانی بدون انعطاف را اجتناب ناپذیر می نماید تا مدیران برای اعمال کنترل، ساختار مشخصی را بوجود آورند. مسأله بعدی تعدد رده­های مدیریتی در این سازمان­هاست. این امر باعث سستی ارتباط مدیر عامل با مدیران و شاغلین سطوح پایین­تر شده و روابط شخصی را مشکل می­سازد. مسیرهای ارتباطی رسمی نیز به افزایش محدودیتهاي کارآفرینان دامن می­زند. زمانی که مدیر کارآفرین ارتباط خود را با شاغلین از دست بدهد به سختی می توان وجود سطح لازم از کارآفرینی را در سازمان تضمین نمود. مسأله سوم در سازمان­های بزرگ نیاز به کنترل است. در این سازمان­ها مدیریت مجبور می شود برای کنترل بیشتر، استانداردهای اجرایی ثابت و کمیت پذیری را ایجاد نماید. از اینرو دیوان سالاری و گزارشها افزایش یافته و قوانین و استانداردها نسبت به رفتارهای کارآفرینانه مهمتر می­شود. نیاز به کنترل در این سازمان­ها و قواعد مربوط به بودجه بندی و گزارشات کنترلی نیز همگی فشار زیادی را بر فرد کارآفرین در نتیجه­گیری سریع از اقدامات خود وارد می­آورد. مسأله چهارم فرهنگ سازمان است. فرهنگ این سازمان­ها معمولاً از جو و نظام تشویقی برخوردار است که از محافظه­کاری در تصمیم­گیریها حمایت می­کند. فرهنگ سنتی سازمان از مهمترین عوامل سد راه نیروهای خلاقانه و کارآفرین محسوب مي­شود. دوری از خطر، سعی در انجام راههای قدیمی و امتحان شده، عدم انعطاف در مقابل شکست برنامه­ها و عدم­حمایت از کارآفرینان از نمونه عوامل فرهنگی سد راه کارآفرینی سازمانی می­باشد. اصول راهنما در فرهنگ سنتی سازمانهای بزرگ به معنای تابعیت از ساختار درون سازمان، گریز از اشتباهات، دوری ازشکست، پرهیز از ابتکار و انتظار دریافت دستورات، حفظ اصالتها و حمایت از گذشته می­باشد. این محیط مانع کارآفرینی سازمانی بوده و مشوق خلاقیت، انعطاف پذیری، استقلال و مخاطره پذیری نمی باشد. مایکل هنان و جان فریمن ارائه کنندگان الگوی بوم شناسی جمعیت سازمان­ها، بر این باورند که سازمان­های بزرگ نمی­توانند به سرعت خود را تغییر دهند و از این نظر محدودیتهایی دارند. محدودیتها به سبب سرمایه گذاری های سنگین است که در واحدهای تولیدی، ماشین آلات، شاغلین و نیروی کار متخصص نموده اند، اطلاعات محدودی به دست می­آورند، در این تصمیم­گیری دیدگاه مشخصی دارند و گذشته یا تاریخچه بلند سازمان حکایت از موفقیت می­نماید، بگونه­ای که رویه­های کنونی قابل توجیه است و سرانجام اینکه این شرکتها نمی­توانند به راحتی فرهنگ حاکم بر سازمان را تغییر دهند. با توجه به این همه عامل بازدارنده، تغییر و تحول حقیقی بسیار مشکل خواهد بود(دفت، 1377، ص918). ب ) نیاز به سودهای کوتاه مدت غالباً توقع عمومی این است که کارآفرینی سازمانی، سودهای کوتاه مدتی را ایجادکند. سازمان­ها دستیابی به سودهای کوتاه مدت را که معیار موفقیت در آنهاست، هدف قرار می دهند. توجه سازمان­ها به سودهای کوتاه مدت برای توجیه تصمیم­گیریها و برنامه­ریزیها و فقدان استعدادهای کارآفرینی در سازمان­ها بدلیل ماهیت شخصیتی سیال کارآفرینان و عدم پیوندشان با محیطهای رسمی نیز از موانع عمده دیگر بر سر راه کارآفرینی سازمانی است. ج ) فقدان استعدادهای کارآفرینانه تعداد محدودی کارآفرین واقعی در سازمان­های بزرگ وجود دارد زیرا به نظر فراي اغلب افراد مستعد و كارآفرين به جاي جذب در سازمان­ها اقدام به کارآفریني مستقل مي­نمايند و آن را به یک زندگی با امنیت بیشتر در سازمان ترجیح می­دهند. آنهایی هم که در سازمان­ها مشغول به کار می­شوند معمولاً پس از چندی آنجا را ترک می­کنند. مسأله دیگر این است که سازمان­ها بصورت مناسب به تشویق کارآفرینان نمی­پردازند. در این سازمان­ها کارآفرینان اغلب افرادی عیب­جو، شورشی و با روحیه­ای آزاد بنظر می­رسند که غالباً در کار خود تأخیر داشته، نامنظم بوده و خود را با معیارهای تعیین شده از سوی سازمان وفق نمی­دهند. د ) شیوه های نادرست پاداش اکثر سازمان­ها روشهای گوناگونی را برای پاداش دادن به شاغلین خلاق دارند و از برنامه­های پرداخت پاداش برای سطوح متفاوت شاغلین استفاده می­کنند. هر نوع برنامه حقوق و دستمزد که بر پایه ساعت کار و یا حقوق ماهانه باشد، انگیزه ای را برای کارآفرینان بوجود نمی­آورد. گرچه پاداشهای مالی برای کارآفرینان اهمیت خاصی ندارد، اما برای تداوم نوآوری، برخی از ساز و کارهای پاداش بایستی ایجاد گردد. ترفیع و شیوه های سنتی پاداش، بندرت می تواند برای کارآفرینان کارساز باشد. بسیاري از سازمان­ها بدلیل نداشتن سیستم ارزیابی و پاداش خردمندانه بدست خود بخشی از باارزش­ترین نیروهای کارآفرین خود را از فعالیتنهای خلاقانه بازدارند(زالی، 1384، ص15). راهبردهاي متداول در سطح سازمان­هاي دولتي توان لازم را براي تشويق كاركنان به فعاليتهاي كارآفرينانه ندارد و ديدگاه سنتي حاكم بر اين سازمان­ها به گونه‌اي است كه در ارائه خدمات، به تمايلات ارباب رجوع سازمان توجه كافي نمي‌شود(Soniyogi, 21). فرصت ‌كمي‌ براي‌ پيگيري‌ افكار جديد در اختيار كاركنان‌ قرار داده‌ مي‌شود و اين‌ سازمان­ها به ‌لحاظ‌ ارائه‌ آموزش‌ در زمينه‌هاي‌ مرتبط‌ با كارآفريني‌ به‌ پرسنل‌ خود نيز، دچار كمبودهايي‌ هستند. در سازمان­های کارآفرین معیارهای تشویق و پاداش بطور روشن و واضح به اطلاع عموم شاغلین می­رسد و اساساً ریسک­پذیری، نوآوری، کارگروهی و رفتارهای فعالانه مورد تشویق قرار می­گیرد. تشویق و پاداشهای افراد در این سیستم بر اساس ارزیابی بلندمدت است یعنی نسبت به افراد زود قضاوت نمی­شود و سیستمی هدفمند و دارای بازخورد است. تشویقهای دروني، مانند احساس لیاقت و شایستگی، استقلال یا خودمختاری و احساس پیشرفت از ارکان اساسی سیستم تشویق و پاداش سازمان­های کارآفرین است. مسئله مهم در مورد سیستم تشویق این است که افراد حساسیت خود را نسبت به مشوقها از دست ندهند. مورد دیگر، شرکت دادن شاغلین در اجرای سیستم و نظارت بر توزیع پاداشهاست که خود باعث کاهش جو بدبینی در سازمان می شود. امروزه یکی از مهمترین مشوقها برای کارآفرینان سازمانی، تأسیس شرکتهای خودمختار تحت پوشش است. به این ترتیب که سیستم طوری طراحی می­شود تا افراد یا تیمهای صاحب ایده­های موفق بتوانند جهت اجرا یا توسعه پیشنهادهای خود تشکیلاتی مجزا، خودمختار، ولی تحت پوشش و با سرمایه سازمان تأسیس کنند(صمدآقایی، 1378، ص151).   موانع رشد و توسعه كارآفريني سازماني در اينجا به برخي از عواملي كه تحت عنوان موانع كارآفريني سازماني است مي­پردازيم: سادلر[1] فقدان عوامل زير را به عنوان  مانعي پيش روي كارآفريني سازماني معرفي مي‌كند و معتقد است كه اين عوامل بيشتر نقش محرك را بازي مي‌كنند. اين عوامل عبارتند از(Sadler, 1999): استفاده از اهداف آشكار استفاده از كارهاي گروهي و تصميم‌گيري به شيوه مشاركتي نظام پاداش و تنبيه اثر بخش استفاده از منابع بيشتر براي نوآوري Éكاهش دخالت با هدف افزايش انعطاف‌پذيري و افزايش استقلال سازماني Éكثرت و يا چندگانگي اهداف، بويژه زماني كه سياستهاي دولت متناقض باشد Éديدگاه رقابتي داشتن و تحريك خطرپذيري در سازمان از طريق ايجاد يك محيط عملياتي پويا كنترل اثربخش و تأكيد بر بازده سازمان نه بر عوامل توليد. سيلز و بلاك[2] موانع سازماني كارآفريني را شامل موارد زير مي­دا‌ند(Sykes & Block, 1984): رويه‌هاي اجرايي نامناسب سازمان در برخورد با اشتباهات كاركنان برنامه ريزي بلندمدت سبك(ساختار) مديريت وظيفه‌مدار سياستهاي تشويقي يگانه براي همه ترفيع افراد سازشكار يا موافق. در تحقيقي ديگر مك ميلان و همكارانش در 1986 موانع زير را براي كارآفريني سازماني معرفي كرده‌اند(جعفريان،1387، ص52): مشكلات عملياتي برنامه‌ريزي بي دقت و ناكافي انتظارات سازماني غيرواقعي كافي نبودن حمايت سازماني از فعاليتهاي كارآفرينانه عدم وجود سيستم پاداش مناسب براي تقويت انگيزه افراد خلاق و نوآور وجود سلسله­مراتب اداري و نيز رويه­ها و روش­هاي سنتي اعمال مديريت عدم وجود فرصت­هاي اعطايي مناسب به كاركنان خارج از وقت اداري به منظور تفكر و تأمل بر روي ايده­هاي نوآورانه.   موانع توسعه كارآفريني سازماني در ايران جهان‌ امروز بي‌ترديد از ويژگي­هاي‌ خاصي‌ چون: تغييرات‌ پرشتاب، جابجايي‌ شديد در قدرت، پيچيدگي‌ فزاينده، رقابت‌ روزافزون برخوردار است كه ‌اين‌ موارد باعث‌ شده‌ تا حيات‌ سازمان­ها هرچه‌ بيشتر در معرض‌ خطر قرارگيرد و يافتن‌ راه­چاره‌ به ‌عنوان‌ دغدغه‌ فكري‌ هميشگي‌ براي‌ مديران‌ سازمان­ها شود. مديران سازمان­ها در تلاش‌ هستند تا بيش‌ ازرقبا محصولات‌ يا خدمات‌ موردنظر مشتري‌ را ارائه‌ دهند. از سوي‌ ديگر، مزيت‌ رقابتي سازمان به‌سرعت‌ توسط‌ ساير رقبا ‌تقليد شده‌ لذا مديران‌ بايد دائماً‌، با تركيب‌ جديدي‌ از منابع‌ موجود، مزيت‌ جديدي‌ را فراهم‌كنند. اينجاست‌ كه‌ اهميت‌ نيروي‌ انساني‌ خلاق‌ و به‌عبارتي‌ كارآفرينان‌ سازماني‌ برجسته‌تر مي‌شود. با وجود چنين‌ افرادي‌ سازمان مي‌تواند خود را به ‌عنوان‌ يك ‌سازمان كارآفرين‌ و پيشرو معرفي‌ كند. وجود بستر مناسب‌ براي‌ فعاليت­هاي ‌كارآفرينانه‌ در درون سازمان و نيز محيط‌ بيروني‌ پشتيباني ‌كننده‌ از اينگونه‌ فعاليت­ها، عوامل‌ مهمي در توسعه كارآفريني سازماني به ‌شمار مي‌روند(لامعي، 1385). در يك طرح تحقيقاتي تحت عنوان مطالعات جامع كارآفريني و با هدف بررسي تنگناهاي توسعه كارآفريني در ايران كه توسط سازمان گسترش و نوسازي ايران انجام شده است، موانع توسعه كارآفريني در ايران به طوركلي به دو دسته موانع بيروني و دروني تقسيم شده­اند(جدي و زنجاني، 5138، ص28):   الف) موانع بيروني شامل:  قانون كار، قانون تأمين­اجتماعي، بالا بودن حق بيمه، قانون ماليات­ها و عوارض، قانون صادرات و واردات، قوانين پولي و بانكي، شوراي كارگري، سرمايه­گذاري. ب) موانع دروني شامل: تهديدگرا بودن سازمان به جاي فرصت­گرا بودن، فرصت كافي ندادن به كاركنان براي پيگيري افكار جديد، عدم ارائه آموزشهاي لازم در زمينه­هاي مرتبط با كارآفريني به پرسنل به ويژه مديران، تعيين نكردن مأموريت به صورت مدون با يك چشم انداز از آينده مطلوب، عدم تعيين اهداف و استراتژي­هاي سازماني، مناسب نبودن ساختار سازماني به­گونه­اي كه فرايند تصميم­گيري در سازمان تسهيل شده و امكان مشاركت در تصميم­گيري فراهم شود، فقدان واحد تحقيق و توسعه، عدم وجود تيمهاي نوآوري و گروه­هاي كاري براي پيگيري ايده­هاي جديد در سازمان، پاداش­هاي نامناسب، نبود سيستم اطلاعاتي متنوع در زمينه­هايي از قبيل پيش­بيني روند تكنولوژي و تغييرات بازار، عدم آموزش فنون و تكنيك­هاي خلاقيت به كاركنان. حال به بررسي برخي موانع كارآفريني سازماني در ايران مي­پردازيم: قانون كار از جمله‌ مقولاتي‌ كه‌ به‌عنوان‌ مانع‌ توسعه‌ كارآفريني‌ مطرح است، مي‌توان‌ به‌ ‌وجود شرايطي‌ اشاره كرد كه‌ باعث‌ مي‌شوند مديريت‌ نتواند بر اساس‌ ضرورت­ها و مقتضيات‌ بنگاه‌ اقتصادي‌ خود عمل‌ كند. به ‌عنوان نمونه‌ در ماده‌ 12 قانون‌ كار‌ آمده‌ كه هر نوع‌ تغيير حقوقي‌ در وضع‌ مالكيت‌ كارگاه‌ از قبيل‌ فروش‌ يا انتقال‌، نوع‌ توليد، ادغام‌ در مؤسسه‌ ديگر، ملي‌شدن‌ كارگاه، فوت‌ مالك‌ و امثالهم، در رابطه‌ قراردادي‌ كارگراني‌ كه‌ قراردادشان‌ قطعيت‌ يافته‌ است‌ مؤثر نمي‌باشد و كارفرماي‌ جديد، قائم ‌مقام‌ تعهدات‌ و حقوق‌ كارفرماي‌ سابق‌ خواهد بود. وجود مواردي‌ در قانون‌ كار باعث‌ افزايش‌ هزينه‌ نيروي‌ انساني‌ مي‌شود و كارفرما موظف‌ است‌ هزينه‌هايي‌ را علاوه ‌بر حقوق‌ براي‌ كاركنان‌ خود درنظر بگيرد.در يك‌ بررسي‌ كلي‌ ديده‌ مي‌شود كه‌ از بين‌ 23 ماده‌ قانون‌ كار، نزديك‌ به‌ 12 ماده‌ در فصول‌ مختلف‌ قانون‌ مربوط‌ به‌ تعهدات‌ و الزمات‌ كارفرما اختصاص‌ يافته‌ و در حدود 15 ماده‌ به‌ تعهدات‌ كارگران‌ و يا الزامات‌ دو طرف‌ پرداخته‌ شده‌ است. همچنين‌ مجازات­هاي‌ پيش‌بيني‌ شده‌ در قانون‌ براي‌ ضمانت‌ اجراي‌ قانون‌ عمدتاً‌ كارفرمايان‌ را شامل‌ مي‌شود. [1]-Sadler [2]-Sykes & Block