قانون تأمين اجتماعي

 

به ‌موجب‌ قانون تأمين‌ اجتماعي، كارفرماياني‌ كه‌ فهرست‌ حقوق‌ و دستمزد ماهانه‌ كاركنان‌ را تا پايان‌ ماه‌ بعد ارائه‌ نكنند، بايد 2 درصد مبلغ‌ حق‌ بيمه‌ را به‌عنوان‌ جريمه‌ پرداخت‌ كنند. سازمان‌ تأمين‌ اجتماعي‌ كه‌ وصول‌كننده‌ حق‌ بيمه‌ است، مي‌تواند براي‌ وصول‌ مطالبات‌ راساً‌ اقدام‌ كند به ‌طوري‌ كه‌ وصول‌ اين‌ مطالبات‌ در حكم‌ مطالباتي‌ است‌ كه‌ به‌وسيله‌ مأمورين‌ اجرايي‌ سازمان‌ قابل‌ اجرا بوده‌ و نياز به‌ مراجعه‌ به‌ دادگاه‌ ندارد. علاوه‌بر آن، فروش‌ واحدي‌ از واحدهاي‌ وابسته‌ به‌ بنگاههاي‌ اقتصادي‌ بدون‌ وجود گواهي‌ موافقت‌ سازمان‌ تأمين‌ اجتماعي‌ امكان‌پذير نيست.

 

بالا بودن نرخ حق بيمه

 

سهم‌ كارفرما در پرداخت‌ حق‌ بيمه‌ برابر با 2 درصد مزد يا حقوق‌ بيمه‌ شده‌ است. اين‌ مبلغ خصوصاً‌ براي‌ يك‌ واحد كوچك‌ صنعتي‌ كه‌ جديداً‌ تاسيس‌ شده‌ است‌ و نياز به‌ منابع‌ مالي‌ دارد رقم‌ قابل‌ ملاحظه‌اي‌ است‌ كه‌ باعث‌ افزايش‌ قيمت‌ تمام‌ شده‌ و در نتيجه‌ رقابتي ‌نبودن‌ محصول‌ خواهد شد.

 

قانون‌ مالياتها و عوارض

 

هرچند كه‌ قانون‌ماليات­هاي‌ مستقيم‌ واحدها و مؤسسات‌ جديدالتأسيس‌ را برحسب‌ نوع‌ و محل‌ استقرار مشمول‌ معافيت­هاي‌ مالياتي‌ كرده‌ است‌ و اين‌ مطالبات‌ باعث‌ شده‌ كه‌ كارآفرينان‌در ابتداي‌ كار با مشكل‌ خاصي‌ از اين‌ لحاظ‌ مواجه‌ نباشند، ليكن‌ در مراحل‌ بعدي‌ مشكلاتي‌ را براي‌ آنها پيش‌ مي‌آورد. مطالعات‌ انجام ‌شده‌ حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌بيش‌ از 5 نوع‌ عوارض‌ و ماليات‌ براي‌ شركتها درنظر گرفته‌ شده‌ است‌ كه‌ سهم‌ماليات‌ و عوارض‌ شركتها متجاوز از 5 تا 55 درصد درآمدهاي‌ مستقيم‌ را به‌ خوداختصاص‌ مي‌دهد. در بعضي‌ از موارد ابهامات‌ موجود در قانون‌به‌گونه‌اي‌ است‌ كه‌ به‌جز گروه‌ معدودي‌ از مأموران‌ مالياتي‌ و متخصصان‌ مالي‌افراد ديگر كمتر از مفاد قانون‌ و دستورالعملهاي‌ مربوطه‌ مطلع‌ بوده‌ و قادرنيستند از حق‌ خود دفاع‌ كنند. اين‌ موضوع‌ هنگامي‌ كه‌ مأموران‌ مالياتي‌ نيز ازنظر تعبير و تفسير قانون‌ و آيين‌نامه‌ها با مشكل‌ مواجه‌ مي‌شوند مضاعف‌ مي‌شود. همچنين ‌مراحل‌ مربوط‌ به‌ ماليات، تشخيص‌ ميزان‌ماليات‌ و زمان‌ رسيدگي‌ به‌ حل‌ اختلافات‌ طولاني‌ بوده‌ و كارآفرينان‌ را تا حد زيادي‌ درگيرمي‌كند.

 

قانون صادرات و واردات

 

تجارت‌ خارجي‌ در اقتصاد هركشور از اهميت‌ويژه‌اي‌ برخوردار است‌ و وجود مقررات‌ تسهيل‌كننده‌ در مورد آن نقش‌ زيادي‌ درتوسعه‌ كشورها داشته‌ و به‌عنوان‌ يك‌ عامل‌ ايجادانگيزه‌ در افراد كارآفرين‌مورد استفاده‌ قرار مي‌گيرد. از جمله‌ مواردي كه‌ در قوانين‌ مربوط‌ به‌ صادارت‌و واردات‌ براي‌ كارآفرينان‌ مشكل‌آفرين‌ است مي‌توان‌ به:‌ الزام‌ صادركننده‌ به‌ سپردن‌ پيمان‌ ارزي، اخذ مجوزهاي لازم‌ از سازمان­هايي نظير بانك‌مركزي‌، گمرك، وزارت‌ دارايي‌ و وزارت‌ صنايع، ثبت سفارش در وزارت بازرگاني، ناپايداري‌ و تغييرات‌ مداوم‌ در مقررات‌ صادرات‌ و واردات،‌نوسانات‌ نرخ‌ ارز كه‌ باعث‌ مي‌شود صادركننده‌ نتواند تعهدات‌ خود را در مقابل‌ دريافت‌كننده‌ كالابه‌موقع‌ اجرا كند،وجود استانداردهاي‌ ثابت‌ براي‌ كالاهاي‌ صادراتي كه باعث‌ مي‌شود‌كارآفرينان‌ نتوانند خود را با نيازهاي‌ خاص‌ و متغير مشتريان‌ خود در كشورهاي‌ديگر تطبيق‌ دهند و.....

 

قوانين‌ و مقررات‌ پولي‌ و بانكي‌

 

قوانين‌ و مقررات‌ پولي‌ و بانكي‌مي‌تواند در هركشوري‌ در جهت‌ تسهيل‌ فعاليتهاي‌ كارآفرينانه‌ چه‌ در سطح‌ فردي‌ وچه‌ در

سطح‌ سازماني‌ تنظيم‌ شود. استفاده‌ ازتسهيلات‌ بانكي‌ به‌ واسطه ‌ قوانين‌ و مقررات‌ موجود در اين‌ زمينه‌ با دشواريهايي‌مواجه‌ است‌ كه‌ برخي‌ از آنها عبارتند از:پيچيده‌ بودن ‌ مفاهيم‌ مربوط‌ به‌ انواع ‌مختلف‌ معاملات‌ وقراردادها، لزوم‌ مشاركت‌ بانك‌ در معاملات به‌عنوان‌ مشاركت‌ مدني‌ ياحقوقي‌ و يا سرمايه‌گذاري،لزوم‌ بررسي‌ وضعيت‌ اقتصادي‌ گيرنده‌ تسهيلات‌ ازسوي‌ بانك‌ عليرغم‌ دريافت‌ تضمين‌هاي‌ معتبر براي‌ ضمانت‌ بازپرداخت­ها،تعيين‌ مدت‌ براي‌ دريافت‌ برخي‌ از تسهيلات‌ عقودي‌ كه‌اكثراً‌ از يك‌ سال‌ تجاوز نمي‌كند و براساس‌ ضرورت چنانچه‌ استفاده‌ از تسهيلات‌ادامه‌ يابد، بايد قرارداد ديگري‌ منعقد گردد،منوط شدن‌ برخي‌ از قراردادها به‌ شروطي‌ كه‌ حصول‌ آن‌ درآينده‌ مجهول‌ است‌ و هيچ‌يك‌ از دو طرف‌ قرارداد نمي‌تواند به‌وجود چنين‌ شرطي‌اطمينان‌ داشته‌ باشد مانند سهل‌الفروش‌ بودن‌ كالا. موارد يادشده‌ و ساير موارد مشابه‌ از يك‌ سو سبب‌مي‌شود كه‌ تشريفات‌ مربوط‌ به‌ دريافت‌ تسهيلات‌ بانكي‌ طولاني‌ شده‌ و در برخي‌مواقع‌ اصولاً‌ تحقق‌ نيابد و از سوي‌ ديگر به‌واسطه‌ انتقال‌ تمام‌ ريسك‌ به‌دريافت‌كننده‌ تسهيلات، در مواردي‌ دريافت‌كننده‌ از كسب‌ چنين‌ تسهيلاتي‌ منصرف‌شود.

 

شوراهاي كارگري

 

براساس‌ قانون، در واحدهايي‌ كه‌ بيش‌ از 35 نفر در آن‌شاغل‌ هستند، تشكيل‌ شوراي‌ اسلامي‌ كار الزامي‌ است. هرچند در ابتدا به‌نظر مي‌رسداين‌ موضوع‌ در مورد واحدهاي‌ كوچكي‌ كه‌ كارآفرينان‌ در آغاز كار تشكيل‌ مي‌دهند، مصداق‌ ندارد ليكن‌ در مراحل‌ بعدي‌ كه‌ اين‌ واحدها به‌ رشد و توسعه‌ مي‌رسندقانون‌ مذكور در مورد آنها نيز صدق‌ خواهد كرد. براساس‌ ماده‌ اول‌ اين‌ قانون‌ وظايف‌ و اختيارات‌ شوراهاي‌ اسلامي‌ كاربدين ‌شرح‌ تعيين‌ شده‌ است: تأمين‌ قسط‌ اسلامي،همكاري‌ در تهيه‌ برنامه‌ها،ايجاد هماهنگي‌ در پيشرفت‌ امور. ‌علي‌رغم‌ تعيين‌اختيارات‌ و وظايف‌ شوراها و نيز تعيين‌ چارچوب‌ چگونگي‌ اجراي‌ آنها، وجودشوراهاي‌ يادشده‌ مشكلاتي‌ را براي‌ مديران‌ و كارآفرينان‌ واحدهاي‌ صنعتي‌ فراهم ‌كرده‌ است‌. نحوه‌ انتخاب‌ و گزينش‌ اعضاي‌ شوراها به‌گونه‌اي‌ است‌ كه مديريت‌ واحدهاي‌ صنعتي‌ نقش‌ عمده‌اي‌ در آن‌ ندارد. اختيارات‌ شوراهاي‌اسلامي‌ كار شامل‌ وظايفي‌ مي‌شود كه‌ جنبه‌ اجرايي‌ و مشورتي‌ دارند. وظايفي‌ كه ‌جنبه‌ اجرايي‌ دارند عبارتند از: نظارت‌ بر امور واحد به‌منظور اطلاع‌ از انجام‌ صحيح‌ كارها وارائه‌ پيشنهادات‌ سازنده‌ به‌ مسئولان. در واقع نظارت‌ مي‌تواند در مواردي‌ موجب‌ شود تاشوراها در امري‌ كه‌ به‌ وظايف‌ آنها ارتباط‌ ندارد نيز وارد شوند و موجبات‌ اختلاف‌ با كارفرما و مديريت‌ واحد را به‌وجود آورند.

 

سرمايه‌گذاري

 

يكي‌ از عوامل‌ بسيار مهم‌ توليد،سرمايه‌ است لذا فراهم‌آوردن‌ آن‌ براي‌ كارآفرينان‌ گامي‌ اساسي‌ در جهت‌ توسعه‌ كارآفريني‌ است. در كشور ما علي‌رغم‌ وجود نقدينگي‌ فراوان‌ در بانك­ها و نزد افراد،معمولاً‌ صاحبان‌ سرمايه علاقه‌ كمي‌ به‌ سرمايه‌گذاري‌ نشان‌ مي‌دهند. علاوه‌ برآن‌ نرخ‌ بهره، چگونگي‌ عقود اسلامي‌ و مشكلاتي‌ كه‌ از اين‌طريق‌ بر سر راه‌ صاحبان‌ سرمايه‌ قرار دارد نيز مانعي‌ در اين‌ راه‌ به ‌شمارمي‌آيد.

سرمايه‌گذاري‌ به‌ سرمايه‌گذاري‌ داخلي‌ و خارجي‌ تقسيم‌ مي‌شود:

الف ) سرمايه‌گذاري‌ داخلي

سرمايه‌گذاري‌ داخلي به‌ صورت­هاي‌ مختلف‌ انجام‌ مي‌گيرد كه‌ عبارتند از: اقدام‌ مستقيم‌ در جهت‌ ايجاد يك‌ واحد صنعتي، توليدي، كشاورزي‌و غيره.‌ در اين‌ روش‌ صاحبان‌ سرمايه‌ به‌صورت‌ انفرادي‌ يا مشاركتي‌ اقدام‌ به‌ايجاد شركتي‌ تحت‌ عناوين‌ شركت­هاي‌ مذكور در قانون‌ تجارت‌ مي‌كنند، خريد سهام‌ واحدهاي‌ موجود و مشاركت‌ در آن. در اين‌ روش، واحدموردنظر درصدد توسعه‌ و گسترش‌ برآمده‌ و از طريق‌ فروش‌ سهام‌ سرمايه‌ مورد نظر راجذب‌ مي‌كند. معمولاً‌ بورس‌ اوراق‌ بهادار كه‌ بازار سرمايه‌ نيز ناميده‌ مي‌شود،نقش‌ عمده‌اي‌ در اين‌ زمينه‌ دارد. شركت­هاي‌ سرمايه‌گذاري‌ به‌ واسطه‌ اثرگذاري‌ خود بر روندسرمايه‌گذاري‌ در رشته‌هاي‌ مختلف، جايگاه‌ مناسبي‌ در بازار سرمايه‌ پيدا كرده‌اندو نقش‌ مثبتي‌ در تجهيز منابع‌ و تأمين‌ مالي‌ بنگاههاي‌ اقتصادي‌ دارند. نقش‌ مهم‌اين‌ شركتها به‌ عنوان‌ بازار سرمايه‌ عبارت‌ است‌ از كمك‌ به‌ تبديل‌ پس‌اندازافراد و واحدهاي‌ تجاري‌ به‌ سرمايه‌گذاريهايي‌ كه‌ توسط‌ واحدهاي‌ اقتصادي‌ ديگرصورت‌ مي‌پذيرد.‌هرچند كه‌ پيشينه‌ شركتهاي‌ سرمايه‌گذاري‌ در ايران‌ به‌سالهاي‌ دهه‌ 4 باز مي‌گردد با وجود اين‌ ميزان‌ سرمايه‌گذاري‌ از درآمد ناخالص‌ملي‌ در كشور ما رقم‌ بسيار اندكي‌ را تشكيل‌ مي‌دهد. عوامل‌ استقبال ‌نكردن‌ ازاين‌ امر عبارتند از: عدم‌ امنيت‌ كامل‌ سرمايه‌گذاري، عوامل‌ اقتصادي‌ از قبيل‌ ركود بازار، اعتصابات‌ كارگري، تشنج‌و ناامني‌ در محيط‌ كار، كاهش‌ ارزش‌ پول‌ و غيره، وجود برخي‌ قوانين‌ و نيز نحوه‌ برخورد مراجع‌ قضايي‌ رسيدگي‌ وحل‌ اختلاف، تشريفات‌ دست ‌و پاگير.

 

ب ) سرمايه‌گذاري‌ خارجي

 

سرمايه‌گذاري‌ خارجي نيز نوعي‌ ديگر ازسرمايه‌گذاري‌ است‌ كه‌ عموماً‌ به‌واسطه‌ ناكافي‌ بودن‌ سرمايه‌گذاري‌ داخلي‌ مورد استفاده‌ قرار مي‌گيرد. اين‌ سرمايه‌گذاري‌ هرگاه‌ به‌صورت‌ سرمايه‌گذاري‌ در توليدو مشاركت‌ در موسسات‌ صنعتي، توليدي‌ باشد، درازمدت‌ بوده‌ و نقش‌ قابل‌ ملاحظه‌اي‌در رشد اقتصادي‌ كشورها دارد. مهمترين‌ موضوع‌ براي‌ جلب‌ اين‌گونه‌ سرمايه‌گذاريهاجلب‌ اطمينان‌ سرمايه‌گذاران‌ خارجي‌ از طريق‌ فراهم‌آوردن‌ امنيت‌ براي‌ سرمايه‌است. متأسفانه‌ ميزان‌ سرمايه‌گذاري‌ خارجي‌ در كشور بيش‌ از يك‌ صدم‌ درصد كل‌سرمايه‌گذاري‌ خارجي‌ نيست. عدم‌ آشنايي‌ سرمايه‌گذاران‌ خارجي‌ با اقتصاد ايران‌ وشرايط‌ آن، عدم‌ اطمينان‌ از امنيت‌ اقتصادي، تشريفات‌ دست‌وپاگير، دخالتهاي‌ دولت،عدم‌ وجود قوانين‌ و مقررات‌ ناظر بر تشويق‌ سرمايه‌گذاري‌ خارجي‌ و... از جمله‌عوامل‌ پايين‌بودن‌ سطح‌ اينگونه‌ سرمايه‌گذاريها در كشور است.

در حالت‌ كلي‌مسائل‌ و مشكلات‌ موجود در راه‌ سرمايه‌گذاري‌ خارجي‌ يا داخلي‌ را مي‌توان‌به‌ شرح‌ زير طبقه‌بندي‌ كرد: عدم‌ امنيت‌ اقتصادي، مشكلات‌ ناشي‌ از نظام‌ مالياتي، وجود قوانين‌ و مقررات‌ ناظر بر دخالت‌ در امور توليد وفروش، بي‌ثباتي‌ و عدم‌ شفافيت‌ مقررات‌ قانوني، دخالت‌ دولت‌ در كليه‌ شئون‌ اقتصادي‌ كشور و بوروكراسي‌شديد، عوامل‌ اقتصادي‌ اثرگذار برميزان‌ توليد، روابط‌ خارجي‌ بين‌ كشورها و ايران، مسائل‌ فرهنگي‌ ناظر بر مسائل‌ اقتصادي‌ و روابط‌ اقتصادي‌ وسرمايه‌گذاري(جدي و زنجاني، 1385).

 

موانع کارآفرینی سازمانی در سازمان­هاي غيرانتفاعي

 

در يك تقسيم­بندي كلي عوامل محدود كننده كارآفريني ­سازماني در سازمان­هاي غيرانتفاعي را به سه دسته تقسيم كرده اند(صمدآقايي،1378 ، ص272):

 

الف- موانع داخلي

 

موانع داخلي دربرگيرنده متغيرهاي زير مي­باشند:

تصميماتنامناسبمديرانعالي در انتصاب و بكارگيريمديران زيردست

مديريت ارشد سازمان­هاي غيرانتفاعي به دلايل مختلفي مي­تواند مانع استخدام و ابقاء مديران نوآور شود. از جمله اينكه ممكن است آنها را در جايي نامناسب مستقركند و يا اينكه معتقد باشد مشكلات سازمان آنقدر حاد نيست كه به مديران كارآفرين نيازي باشد. ممكن است تنش و فشار زياد براي مواجه شدن با محيط داخلي به­حدي بالا باشد كه باعث خروج مديران نوآور از سازمان شود. اين درحاليست كه ايجاد رشد متوازن و پايدار، يافتن امكانات و منابع بالقوه، بكارگيري روشهاي بديع و كارآمد از جمله وظايفي است كه تنها به دست توانمند مديران خلاق و كارآفرين انجام­شدني است. مديران كارآفرين با تأكيد بر ابتكار و خلاقيت و با پيش­بيني به آينده ­سازي مي پردازند. مديريت خلاق و آفريننده مديريتي است كه به آينده شكل مي­دهد و آن را برطبق خواستها، علايق و امكانات خود مي­سازد. نيازهاي تازه در محيط مي­آفريند تا بتواند با كالاها و خدمات خود به آنها پاسخ گويد. براي توسعه، چنين نگرشي در مديريت و برنامه­ريزي ضروري است(الواني،813 ، ص358).

 

عدم تفويض اختيار كافي

 

وجود مديران نوآور صرفاً كافي نيست بلكه تازمانيكه اين مديران اختيار و قدرت لازم براي تصميم­گيري را نداشته باشند، نمي­توانند استراتژي­هاي كارآفرينانه را به اجرا درآورند. تفويض اختيار يعني واگذاري ياسهيم نمودن اختيارات سازماني به زيردستان. در محيطي كه از ويژگيهاي عمده آن رقابت شديد جهاني و تكنولوژي نوين است، بسياري از مديران رده بالاي سازمان براين باورند كه دست ­برداشتن از كنترل­هاي متمركز موجب افزايش سرعت و انعطاف­پذيري خواهد شد. نتيجه تحقيقات و تجربه­هاي مديران نشان مي­دهد كه اگر مديران ارشد تفويض اختيار كنند مقدار يا ميزان قدرت موجود در سازمان بالا خواهد رفت و بدين­گونه هريك از اعضاء و كاركنان سازمان داراي قدرت بيشتري خواهند شد. از طرفي ميزان تعهد، نوآوري و خلاقيت كساني كه قدرت به آنها واگذار شده افزايش مي­يابد. همچنين واگذاري اختيار موجب تحريك يا ايجاد انگيزه براي افراد خواهد شد زيرا آنها مايلند كه اثربخشي خود را افزايش دهند. بيشتر افراد با اين احساس به سازمان مي­پيوندند كه مهارت، صلاحيت و شايستگي خود را نشان دهند و پديده تفويض اختيار آنان را قادر خواهد ساخت كه به خواسته­ها و آرزوهاي خود جامه عمل بپوشانند درصورتيكه سلسله­مراتب طولاني سازماني و بوروكراسي حاكم برسازمان به عنوان سد راه آنان خواهد بود(دفت،1377، ص769).

 

پيچيدگي و تعدد اهداف

 

هدفها با توجه به نيازهاي محيطي تعيين و انتخاب مي­شوند. نقش مديريت عالي سازمان اهميت زيادي دارد زيرا آنان مي­توانند محيط را به صورتهاي متفاوت تفسير كنند و در نتيجه هدفهاي مختلفي تعيين كنند. به عنوان مثال در زمينه عملكرد كلي در سازمان­هاي انتفاعي سودآوري، رشد و حجم توليد مي­توانند هدفهاي سازمان باشند ولي سازمان­هاي غيرانتفاعي هدفهاي خود را برحسب سودآوري تعيين نمي­كنند. آنها هدفهايي دارند كه به صورت ارائه خدمت با بودجه مشخص بيان مي­شود(دفت،1377، ص81). در سازمان­هاي موفق بين اهداف نوعي توازن و تعادل برقرار مي­شود. هدف موجب مي­شود كه اعضاي سازمان مسير خود را مشخص كنند. درواقع اهداف سازمان و استراتژيهايي كه براي رسيدن به آن اجرا مي­گردد، تعيين­كننده كاري است كه كاركنان و اعضاي سازمان بايد انجام دهند. هدف مي­تواند در اعضاي سازمان انگيزه ايجاد كند به­ويژه آنگاه كه عضو سازمان در تعيين آن نقشي داشته باشد. همچنين معيار يا استاندارد سنجش و ارزيابي عملكرد به وسيله هدف سازمان تعيين مي­شود. برخي از سازمان­ها هدفهاي چندگانه و ضد و نقيض دارند. نكته ديگر اين است كه براي برخي از هدفها شاخصهاي عيني وجود ندارد مثلاً براي محاسبه نتايجي چون ميزان رفاه كاركنان يا مسئوليت اجتماعي بايد از شاخصهاي ذهني استفاده نمود(همان منبع، ص18). بسياري از سازمان­هاي غيرانتفاعي هدفهاي متعدد و پيچيده­اي دارند كه اغلب مبهم، غيرعيني و متضادند. اين پيچيدگي باعث مي­شود تا مديران و نهايتاً سازمان نتواند به طور جدي كارآفريني را تعقيب كند.

 

ب- موانع محيطي

موانع محيطي دربرگيرنده متغيرهاي زير مي­باشند:

فقدان رقابت

نبود فشار از طرف رقبا به سازمان­هاي غيرانتفاعي براي كاهش هزينه­ها و افزايش كارايي و اثربخشي باعث مي­شود كه اين سازمان­ها كمتر نگران موقعيت و جايگاه خود در محيط به­شدت رقابتي باشند.

 

وجود گروههاي ذي­نفع متعدد

بسياري از سازمان­هاي غيرانتفاعي بايد گروههاي زيادي را راضي نگه ­دارند از جمله كاركنان، مشتريان، ماليات دهندگان، سياستمداران، دولتمردان و....  چنانچه رضايت همه گروهها مدنظر باشد، ريسك­پذيري و اجراي ايده­هاي جديد دچار مشكل مي­شود. تحقيقي كه روي گروههاي ذي­نفع انجام شده نشان مي­دهد كه معمولاً يك سازمان نمي­تواند به صورت همزمان خواسته­ها و تقاضاهاي همه گروهها را تأمين كند امكان دارددر يك سازمان رضايت كاركنان بالا باشد ولي ساير گروهها چندان راضي نباشند(دفت،1377،ص115).

نداشتن اختيار سياستگذاري و تعيين مأموريت توسط مديران

قصد و مأموريت سازمان­هاي غيرانتفاعي را هيأت امنا و قانون­گذاران خارج از سازمان تنظيم مي­كنند. وقتي اين مأموريت به سازمان تحميل مي­شود درواقع شيوه مديريت نيز تحميل شده است. از طرف ديگر چون گروههاي مختلفي در تنظيم مأموريت نقش دارند اغلب توصيفها و تعريفهاي مختلفي از نيازها و توقعات عموم مردم داده مي شود و لذا مأموريت و فلسفه وجودي سازمان دچار ابهام و چندگانگي خواهد شد و در اين شرايط اتخاذ استراتژي كارآفرينانه مشكل مي­شود.

 

پاسخگو بودن به عموم مردم

موشكافي زياد از طرف عموم مردم نسبت به مديران و عملكرد آنها در سازمان­هاي غيرانتفاعي، باز بودن سازمان، مناظره­ها و مباحثه­هاي عمومي موجب مي­شود كه مديران به سختي بتوانند اولاً استراتژي­هاي مختلف را ارزيابي و انتخاب و ثانياً شايستگي استراتژي­هاي كارآفرينانه انتخاب شده را ارزيابي نمايند.

 

ج- موانع منتجي

موانع منتجي دربرگيرنده متغيرهاي زير مي­باشند:

Ãموانع فرهنگي- اجتماعي

اصولاً استمرار و ادامه روش­ها و رويه­هاي قبلي در سازمان­هاي غيرانتفاعي ايجاد انتقاد نمي­كند در حاليكه ريسك­كردن يا نوآوري، سازمان را در مقابل فرهنگ­سازماني و مدلهاي ذهني پذيرفته ­شده قرار مي­دهد. فرهنگ سازماني عبارتند از ارزش­ها، باورها، درك و استنباط و شيوه­هاي تفكر كه در سازمان نهادينه شده است. فرهنگ سازماني دو نقش عمده برعهده دارد: يكي متحد و يكپارچه­كردن اعضاء سازمان به گونه­اي كه آنها شيوه رفتار و روش ارتباط برقرار كردن با يكديگر را بدانند و ديگر اينكه به سازمان كمك كنند تا خود را با عوامل محيط خارجي وفق دهد. اگر بين اعضاي يك سازمان، اتفاق نظر كاملي درباره اهميت ارزشهاي خاص وجود داشته باشد، سازمان داراي فرهنگي قوي است. اگر فرهنگ سازمان نتواند با عوامل خارجي و تغيير و تحولات سازگار گردد ناموفق و محكوم به شكست خواهد بود. در يك فرهنگ قوي و سازشكار، مديران به كاركنان و مشتريان توجه مي كنند و به فرايندهايي ارج مي­نهند كه به تغييرات سودمند بينجامد و خلاقيت را تشويق مي­كنند. با چنين فرهنگي، سازمان خود را با عوامل خارجي وفق مي­دهد ولي فرهنگ قوي و ناسازشكار موجب گمراهي و عقب­ماندگي سازمان مي­شود.